تنهایی یعنی غیبت شیرین نگاه ها.
درست است که حاکمیت تمامیتخواه کوشید چالههایی از فراموشی را به وجود بیاورد که تمام اعمال – خیر و شر – در دل آن ناپدید میشدند، اما درست همانطور که تلاش نازیها، از ژوئن ۱۹۴۲ به بعد، برای پاککردن ردپای تمام کشتارها (با خاکسترکردن اجساد، سوزاندن پیکرها، استفاده از مواد منفجره و شعلهافکن و دستگاههای خردکنندهٔ استخوان) محکوم به شکست بود، تمام کوشش آنها برای «نابودکردن دشمنانشان در سکوت و گمنامی» هم بیهوده بود. چیزی به نام چالهٔ فراموشی وجود ندارد... و جهان آنقدر آدم دارد که فراموشی غیرممکن باشد. همیشه یکنفر زنده میماند تا داستان را بازگو کند.
فقط روزها میآیند و میروند نه حقی داریم که از کسی بازخواست کنیم نه میهنی که به گذشته و آیندهی آن علاقمند باشیم نه آیندهای که برای بهبودی آن بکوشیم و نه زال و زاتولی که در تأمین آینده او تلاشی بکنیم و نه دماغی و دلی که به کاری سر خودمان را گرم بکنیم بدتر از دوزخ سارتر همهچیز بیطرفانه میگذرد با جار و جنجال و سر و صدا.
از میان ️نامه ها به حسن شهید نورایی
صادق هدایت