کردم از ساقه سقوط، گندیدم توی باغ سکوت...
- بهرام نورایی
روزگار میگذره. سخت؛ اما میگذره. خوشحالم که مدتهاست به «این نیز بگذرد» بسنده کردم. تیمار احوالات آدمی در هنگام بلاست.
امروز 11 مرداده. دو شب پیش تصمیم گرفتم تا ساب دامنهای به احترام و یادبود عرفان عزیز(توسعهدهنده قالبهای بیان) به آدرس erfan.nevisan.de ایجاد کنم و یک نسخه mirror که تقریباً ناقص لود شده رو داخلش بزارم. صرفاً به جهت یادبودی از تمام زحماتی که دوست خوبمون کشید. آیه یادآوری کرد که مرداد ماه امسال، دهمین سالگرد پرواز عرفانه. هنوز ساب دامنه رو فرصت نکردم ایجاد کنم چون دامنههای .de کمی اذیت میکنن حین کار ولی بزودی این یادبود رو ایجاد خواهم کرد. از طرف دیگه خواستم حالا که اسم عرفان رو ذکر کردم، از صابر راستیکردار عزیز هم یادی کرده باشم. روح هردوی این عزیزان قرین شادی و آرامش.
دوباره تصادف کردم. اینبار جدیتر از قبل. نیازی نبود خسارت طرف زیاندیده رو از جیب بپردازم چون پوشش بیمه ثالث رو خیلی بالا انتخاب کرده بودم. اشتباه بزرگم این بود که امسال بیمه بدنه رو تمدید نکردم تا از شر خسارت ماشین خودم هم در امان بمونم. گاهی اشتباهات دیگران جوری یقهی ما رو میگیرن که حتی هزینه اشتباهشون رو ما باید بدیم...
از طرفی چون ضربه شدید بود سه شاخه پلوس از گیربکس در رفت و طبیعتاً دیگه تحت هیچ شرایطی ماشین راه نمیرفت. به ناچار توی آفتاب یک ساعتی زمان گذاشتم و رفتم زیر ماشینم و بعد از باز کردن قطعات جلوبندی، خودم جا انداختمش که نیاز نباشه دیگه هزینهای بابت یدککش هم بدم. خلاصه که بردم ماشین رو گذاشتم جلوی خونه و فعلا همین.
- موقع رانندگی بیش از حد احتیاط کنید.
امروز قراره برم یه گیاه جدید رو به خونمون دعوت کنم. بازار گل «گلزار» واقعاً تکهای از بهشته که توی فاصله 5 کیلومتری از خونه ماست. یوکا؟ پتوس؟ آگلونما؟ یه مدل ساکولنت؟ واقعاً نمیدونم چی رو انتخاب میکنم. شایدم بهتره بگم نمیدونم کدوم یکی از اینها من رو انتخاب میکنن.
خوشحالم که قبل از تموم شدن کوکوپیت و پیتماس، دو روز پیش رفتم و آخرین موجودیشون رو خریدم. البته که خیلی گرون شدن ولی روی حساب اینکه مشتریشون هستم بهم تخفیف خوبی میدن. شکر ایزد! امروز هم باید برم یه مقدار لیکاپن و پرلیت درشت بخرم. کود هم فکر نکنم چیزی کم و کسر داشته باشم. شاید بد نباشه یه مقدار ورمیکمپوست هم بخرم. حیف که تولید 15 سال پیش خودمون رو پارسال یا شایدم دوسال پیش ریختم دور!
راستی، حالتون چطوره؟ نویسنده رو این روزها خیلی خلوت میبینم. نوشتهها کم شدن جوری که انگار روی این خونهی کاغذی، جوهر سیاه پاشیدن. قلم دست بگیرید؛ بذارید لذت ببریم از سفر به اعماق قصههاتون. بیشتر و بیشتر بنویسید.
- اخیراً هم چندتا باگ توی سیستم دیدم و تعدادی هم گزارش شده که سعی میکنم بهزودی و در آپدیت بعدی حلشون کنم :)