این روزها خیلی شکننده و زود رنج شدم.
چیشد که اینطور شدم؟ نمیدونم!
این ویژگی خوبیه یا بد؟ قدرت تشخیص اینم ندارم.
فقط متوجه شدم که دنبال کوچکترین تلنگرم برای گریه...
دلم یه حریم خصوصی مختص به خودم میخواد. زمان آزاد برای خودم که هرطور که دلم بخواد خرجش کنم؛ نه اینکه برای استفاده ازش فقط چند تا گزینه محدود بهم بدن...
من مثل پنج سالگی هام فقط نوازش و محبت زبونی نمیخوام، احترام میخوام، حس ارزشمندی میخوام، حس وجود داشتن میخوام. میخوام یه فرقی بین من و داداش دوازده سالم باشه.
میخوام که خیلی راحت غرورمو جلوی اون دوتا کوچکتر له نکنه. میخوام که بدونه من انقدری بزرگ شدم که برای خودم شخصیت داشته باشم و انقدر راحت اون شخصیتو له نکنه.
میخوام مثل یه بیست ساله زندگی کنم، نه یه چهل ساله ای که با مادرشوهرش هم خونه ست و پاشو از حیاط خونه اش بیرون نمیزاره.
نمیخوام یه ربات باشم که بهم برنامه محدود به یه تایم مشخص بدن. من انسانم! میخوام خودم اون برنامه رو بچینم و اونطور که دوست دارم وقتم رو بهش اختصاص بدم...
و ای کاش زبونمم بلد بود این حرفا رو بلند بلند بهشون بزنه بدون اینکه وسطش گریه ام بگیره. و بدون اینکه مسخره ام کنن و نهایتا بی اعتنایی...
من فقط دلم میخواد زندگی کنم :)