You need to enable JavaScript to use this application.
دسته‌بندی: گریه قلم ها

نوشته هایم

3 هفته،1 روز پیش در گریه قلم ها

دوست دارم نوشتنم بوی باران بدهد.

رنگ پاییز داشته باشد.

به صدای کوچ پرستوها باشد و به لطافت پر قو.

طعم انجیر درخت توی باغچه را بدهد.

ظرافت قالی کرمان را داشته باشد.

گاهی حس گریه را تداعی کند، سبک، آرام، ساکت.

گاهی قاه قاه خنده را ساز کند، پرشور، با سر و صدا، مُسری.

دوست دارم دست هایم لکه لکه پر از جوهر خودکار باشد.

دوست دارم از اتاقم بوی کاغذ بلند شود.

دوست دارم روی همین دفتر خوابم ببرد.

دوست دارم روی میزم یک عالمه خودکار و مداد باشد.

دوست دارم برای همیشه نوشتن را دوست داشته باشم...!

2

من آنجا هستم!

4 ماه،1 هفته پیش در گریه قلم ها

اگر قطار گذران زمان، من و تو را در ایستگاه های متفاوتی از سرنوشت پیاده کرد، قطار دیگری را سوار شو و پیدایم کن. من در یک کافه قدیمی به انتظارت نشسته ام. پشت سرم یک کتابخانه است، من اما قصدی برای خواندن هیچکدام ندارم! میخواهم داستان خودمان را بنویسم. پشت این میز نشسته ام و انگشتانم را با ساز صدای دلتنگم روی صفحات این دفتر به رقص در می آورم. زبانم زمزمه میکند خاطره هایمان را و دستانم رقص کنان با جوهر عشق در دل این کاغذ سفید ثبت شان میکنند...

دسته کوچکی از موهایم را پشت گوش میدهم و با چشم هایم که هم رنگ این قهوه است؟ از پشت شیشه رنگی های پنجره زیبای این کافه، مسیر خیابان را دنبال میکنم، شاید نگاهم به تو بیفتد، شاید ببینم که آمده ای...:)

اگر دیر بیایی، حتی اگر فنجان قهوه هم سرد شود واز دهن بیفتد، باز هم مهم نیست، دوباره " دو فنجان قهوه سفارش می دهم و دست هایت را بی مهابا میگیرم. نترس هیچکس ما را نخواهد دید؛ اینجا کافه خیال من است..."

اما اگر نیامدی هم، من قطار را سوار خواهم شد و به دیار تو خواهم آمد. به من بگو کجا تو را بیابم...؟!

0
دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای آنه شرلی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده