You need to enable JavaScript to use this application.
مجموعاً 4 نوشته با موضوع "چی‌چِکا" منتشر شده است.

هفت دیوِ خموده

3 روز،3 ساعت پیش در چی‌چِکا

معلم، یک‌ ماه زمان در کف دستان‌مان گذاشته بود تا پروژه‌مان را انجام دهیم. موضوع آزاد بود، هیچ‌گونه پیشنهاد و کلیشه‌ای برای ساختن ایده‌های پیش‌فرض در ذهن‌ ما ایجاد نشده بود.

من بچه بودم و بسیار رویاپردازتر از الان‌، پس کمان مه‌آلود رنگینی از دشت کُنار به خانه آوردم، هر کمان را از پنجره آویختم و از چیستی‌‌شان پرسیدم. میان متن‌های علمی و افسانه‌ای غرق شده بودم و طول موج رنگ‌ها، تاریکی راهروی میان کمان‌های دوقلو و اهریمنی بودن رنگین‌کمانْ یک‌جا در ذهن کوچک‌م جای گرفتند. حتی بابا هم نمی‌دانست رنگین‌کمان بی‌نوا چه خویشاوندی‌ای با اهریمن دارد و مامان می‌گفت تنها چیزهایی که یاد گرفته‌ام را بنویسم. من پافشاری می‌کردم تا برهانی به‌چنگ بیاورم، اما مدتی گذشت و از جست‌و‌جو خسته شدم. همان‌طور که نتوانسته بودم نرمی یا تیزی لبه‌‌ی رنگین‌کمان را لمس کنم، از درک پلیدی‌‌ نیز ناتوان ماندم.

هنوز به پایان یک‌ماه مانده بود که مجله‌ی چاق و چله‌‌ی پرملات‌م را به پایان رساندم و به‌این نتیجه رسیدم بهتر است پای پشمالوی موجودی سیاه به نوشته‌ها و نقاشی‌هایم باز نشود. نمی‌دانستم از همه‌جا بی‌خبر، یک موجود جهنمی را نه، که روح هفت دیو را با شوق فراوان میان ورق‌ها جای داده‌ام! دیوانی که نامی از رخ رنگین خود می‌گیرند، با ایزدان باران‌زای سپید به نبرد و ستیز می‌پردازند، موجب ترک باران از آسمان می‌شوند و کرداری همچون آفریننده‌ی خود_اهریمن دارند.

 

پ.ن۱: بندهش از این دیوان به عنوان «سامگان» یاد می‌کند، یعنی سام، زال و رستم که رنگارنگی را برمی‌گزینند.

پ.ن۲: بسیاری از دیوان براساس رنگ‌شان نام‌گذاری شده‌اند، مانند دیو سپید، شبرنگ‌دیو، سخره‌دیو (سرخ‌رنگ) و ...

2

چمروش

5 ماه،3 هفته پیش در چی‌چِکا

آن ایزد بر آفتاب تیره خیره گشت و در دلش ندا پیچید. دشمن روانه شده بود. بُرز بر بلندی البرز ایستاد و از میان دو چشم تا منقار چَمروش را نوازش کرد. پرنده‌ از پشت شاخه‌‌های درهم پیچیده‌ی هوم، گام پیش نهاد و بزرگ و بزرگ‌تر شد. زیر پای کوه، انیران پیش می‌آمدند. روز‌های آسودگی به سر آمده بود.

چمروش بال برافراشته، همچو شیر می‌غرید و بیگانگان دیوسرشت را ارزن‌ارزن از خاک ایران‌زمین برمی‌چید.

• • •

چینامروش یا چمروش نام پرنده‌ای از اساطیر اوستایی و به معنای مرغ دانا و بسیار بَرچیننده است که ظاهری با بدن شیر و سر و بال عقاب دارد. وظیفه‌‌اش پاسداری از ایران در برابر دشمنان و نگهبانان این سرزمین است. هرچندسال یک‌بار که غیرایرانی‌ها از جان‌ خود سیر شده و با بداندیشی به سوی این مرز روانه می‌شوند، چمروش با ایزد بُرز (ایزد آب) به بالاترین نقطه‌ی کوه البرز می‌رود تا بتواند دشمنان را زیر نظر بگیرد و آن‌ها را مانند بذر و دانه از روی زمین برچیند.

چمروش پس از سیمرغ، باارزش‌ترین پرنده در اوستا و نویسه‌های پهلوی است. هردو پرنده در البرزکوه و زیر درخت هوم زندگی می‌کنند.

بر سر ستون‌هایی از کاخ پارسه، زیر آفتاب زل و باران‌های موسمی، تندیس‌هایی از چمروش پشت به پشت هم داده و از سرزمین پارس پاسداری می‌کنند.

در جوامع غیرپارسی به خاطر ظاهر، این پرنده‌ی اسطوره‌ای را با نام گریفین (شیردال) می‌شناسند.

فروهر

6 ماه پیش در چی‌چِکا

بیا بال ترمه را بگیر و روی قالی پهن کن. سکه‌های سیمین و سمنوی شیرین بیاور. ده چکه شعر و سرکه در بالا بگذار. دو قلم سبزه و سوسن زیر سایه‌ی سرو خمیده بکار. سیری در دل آینه فرو کن که گرسنه نماند. شاخه‌ی سماق و دانجه‌ی سنجد را روی سفره برنش کن. سیب سرخ را از لب‌هایت جدا و در میان سفره بیانداز، باید تا پیش از رسیدن فَرَوَهرها قرمزی و شور بگسترانیم.

• • •

اهورامزدا پیش از آن‌که فروهرها از حالت مینوی به صورت گیتوی در آیند، آنان را آزاد می‌گذارد در جهان مینا بمانند یا در جسم مادی خود فرورفته و با سپاه اهریمن ستیز کنند. آن‌ها که باور داشتند می‌توانند دیوها را شکست دهند، می‌پذیرند به جهان گیتا بیایند.

این نیروهای مینوی و سرمد که در جان ایرانیان پارسا وجود دارند، پس از مرگ به جهان بالا رفته و در کنار هُرمَزد جاودان می‌‌شوند. سپس در پنج‌روز پایانی سال که گاتاها نام دارد، سپاه فروهرها به سوی زمین روانه شده و یک ماه در این جهان می‌مانند؛ از این رو آن ماه فروردین نام گرفته است... :)

جشن نوروز، نونواری و چیدن سفره‌ی هفت‌سین، تنها به خاطر نو شدن سال نیست؛ مهم‌تر از آن، برای خوش‌آمدگویی به بازگشت روح پاک درگذشتگان‌مان به خانه است و به این دلیل، هفت‌سین را تا روزها در خانه یا بر سر مزار نگه می‌داریم.

 

• برگرفته از بُندَهِش

آگاش

6 ماه پیش در چی‌چِکا

چه کسی توری بیوگی بر سرت انداخته‌

ای دریغ؛ تو نه آفتابی

آتش دوداندودی

کجاست آن آذر پاک

آه ای ابرهایی که نیستید

کاش این تاریکی از سایه‌ی شما بود

فروغ به کدام آسمان گریخته

که از سر طلوع تا پای غروب

پاهای کورم به هم می‌پیچند

و زمین می‌خورم

این هوای شوم

این وهم که بر فرق سرم می‌تابد

از نگاه توست، آگاش

من نمی‌دانم

کدام اهریمن بر این بام لانه کرده

که تو ای دیو، چشمان شورت ترسیده‌‌اند

• • •

در اساطیر ایران باستان، دیو و دد کم نداریم که هرکدام از باورهای گوناگون در زمان‌های متفاوت زاده شده‌اند. یکی از دیوهایی که در اوستا به آن اشاره شده، آگاش است. آگاش در واژه به معنای "نگاه بد" است که با چشمی شور مردم را چشم می‌زند، موجب پیش‌آمدهای ناگوار برای موجودات زنده و اشیا می‌شود و یاد ایزد را از دل دور می‌کند‌.

 

پ.ن: اهریمن، بزرگ خاندان و آفریننده‌ی دیوها و دیگر موجودات پلید است. در اینجا اهریمنی حضور دارد که حتی آگاش از او می‌ترسد.

تمامی حقوق برای واژه‌های زیر قالی محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده