عزیزترین من، ای کاش که چرخ گردون دنیا، بر مراد ما میگشت.
ای کاش میتوانستم زمان را به عقب برگردانم و بهجای لجبازی، برای بار آخر تورا محکمتر در آغوش بگیرم. کاش میدانستی تمام تنم، هنوز تشنهی آغوش توست.
ای کاش من پای ماندن داشتم یا تو پای رفتن. افسوس و صد افسوس که نه میتوان تو را کشان کشان برد، نه میتوان به گردن من زنجیر آویخت و نگاهم داشت.
ای کاش، میدانستی چقدر از حرفهایی که از روی استیصال به تو زدم نادم و پشیمانم. ای کاش راه دیگری جز آویختن افسار ناامیدی به گردنت پیش پایم بود. آخر من و تو را چه به دوست معمولی بودن؟ ما برای دوست معمولی بودن، زیادی در زندگی یکدیگر ریشه دوانده بودیم.
از ما که گذشت، ولی ای کاش روزی برسد که این غمستان دوباره به گلستان تبدیل شود.
با دلی تنگ
عزیزترین تو