چايت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو مشتى كاه مى ماند براى بادها...
عزیزترین عزیزان، این روزها سرم سخت در فرمولها و حساب و کتابهاست. سعی میکنم از کار الکترونها سردربیاورم، مسائل مکانیک را حل کنم و با تمام انتگرالهای دنیا بجنگم. زبان میخوانم و ساز میزنم. این روزها جای تو در آغوشم بسیار خالیست. دمنوش و قهوه میخورم، و همچنان جای تو خالیست. شایدهم جای من در آغوش تو خالیست. به هر روی به تازگی هر روز بیشتر از دیروز برای داشتنت حریص میشوم.
راستش خیلی وقت است چیزی ننوشتم، خشکی قلمم را به مهر و بزرگ خود ببخش.
کبوتر کوچک تو.