میدانی درد از کجا شروع میشود؟
از جایی که دیگر خسته نیستی… دلزدهای.
از آدمها، از توضیح دادن، از ثابت کردنِ خودت به کسانی که تصمیمشان را گرفتهاند تو را نفهمند.
من برای خیلی چیزها سکوت کردم.
برای احترام، برای آرامش، برای اینکه دلِ کسی نشکند.
ولی هیچکس نفهمید هر بار که سکوت کردم، تکهای از غرورم را دفن کردم.
سخت است تمامِ جانت را وسط بگذاری،
لبخند بزنی، تحمل کنی،
و آخرش جوری با تو رفتار شود انگار باید مدام بیگناهیات را ثابت کنی.
گاهی یک «ندیدنِ» ساده،تا مدتها روحِ آدم را خسته نگه میدارد.
و کاش دوست داشته میشدیم،
همانقدر که دوست داشتیم.
Luna 1 ماه پیش