سلام و درود بر شما.
تقریبا دو هفتهای بود که از آخرین نوشته من در این صفحه نویسنده میگذرد (که آن پست اکنون حذف شده است). باید بگویم که در این دو هفته، اتفاقات زیادی را تجربه کردم. تصمیم به مراقبه گرفتم. با خودم فکر کردم. بر روی کاغذها نوشتم. باید تصمیمی برای خودم میگرفتم! باید در نهایت با خود میگفتم که با خودم چند، چند هستم. و حساب و کتاب خودم را با خودم صاف کنم. پس نیاز بود که بنشینم و بنویسم و بنویسم و این کاغذهای سردرگم را پاره کنم تا به یک نتیجه قطعی برسم! نتیجهای که میتوان نامش را تصمیم گذاشت! از جنس تصمیمهای کبری! و شاید تصمیمهای هاتف! تصمیمهای من. برای راوی که مدیریت اینجا (نویسنده) را به عهده دارد، در قالب مشورت و درد دل یک صدایی ارسال کردم که بعدها با خود مشورتی، آن را حذف کردم! قصد این بود که از نویسنده بروم! اما خودم منصرف شدم. اما در نهایت خواستم که با راوی مشورت کرده باشم. در این دو هفته، تصمیمات مهمی گرفتم. مرزهایم را با خودم مشخص کردم. اینکه کدام وبسایت و وبلاگ را بخوانم و کدام را نخوانم! از کدام سرویس استفاده کنم و از کدام سرویس استفاده نکنم! در رفتارم چه تغییراتی بدهم. بدانم کجا هستم و کجا میروم. و انصافا به نتایج به شدت خوب و ارزشمندی رسیدم که این بسیار مفید و مهم بود.
تصمیم گرفتم که سایتهایم را ببندم! تنها همین نویسنده بماند! تصمیم گرفتم که در این نویسنده، هیچ لینکی نداشته باشم! تصمیم گرفتم که وبلاگ هاتف را به فراموشی بسپارم و دیگر وبلاگنویس نباشم. اگر هم در نویسنده مینویسم، صرفا نویسنده برایم یک دفتر یادداشت آنلاین است که با شما از این قاب صحبت میکنم. دیگر وبلاگنویس نیستم و علاقهای هم ندارم پس از گذشت بیش از ۲۰ سال، این نامی که به نظر خودم بسیار سیاه است، یدک بکشم. تصمیم گرفتم که دوباره بازگردم به رشته تخصصی خودم! رشتهای که در آن تحصیل کردم. تصمیم گرفتم که از شبکههای اجتماعی، در توییتر و تلگرام باشم. تصمیم گرفتم که تمرکز فعالیتم را برای همیشه از وبلاگها و دنیای وبلاگستان فارسی قطع نمایم و انرژیام را در فضاها و اجتماعات دیگری قرار دهم. تصمیم گرفتم که از دنیای وبلاگها فقط و فقط در نویسنده بنویسم و دیگر هیچ کاری نکنم! اضافه کاریها را برای همیشه، به پایان رساندم. تصمیم گرفتم که بر روی پروژههای دیگر فعالیت کنم. و وقتم را بیش از این دور نریزم. و دوباره بازگردم به روالی که از سال ۲۵۸۰ تا ۲۵۸۴ پیش گرفته بودم. با این تفاوت که دیگر این اشتباهی که از ابتدای سال ۲۵۸۵ مرتکب شدم را دوباره تکرار نکنم!
اکنون این منم، با اینکه این اولین نوشته این صفحه خاطرات و نوشتههای من نیست، اما از اکنون به بعد، اولین محسوب میشود. حال میدانم که به کجا آمدهام و آمدنم بحر چه بود و چه هست و چه خواهد بود. حال میدانم که از کدام مسیرها بایستی حرکت کنم. چطور مراودات اجتماعی داشته باشم. و این تفکرات و مواضع جدیدم را دوست دارم. حالا میتوانم به جای اتلاف وقت، در جاهایی که دوست ندارم، در کارهایی که دوست ندارم، با آدمهای بیارزشی که دوست ندارم، نباشم! و این قشنگترین تصمیم من در این دو هفته بود! اینکه هر کار دوست دارم، انجام دهم! ملاحظه کسی را نکنم و واقعا زندگی کنم! دنیا به من یک زندگی بدهکار است! نیست؟ پس اکنون این من هستم.
میخواستم با راوی جان مشورت کنم، اما نشد و صداها را پاک کردم! فلذا از اینجا از او معذرتخواهی میکنم. و تصمیم بر این شد که اینجا، صفحه خاطرات و نوشتههای من است. وبلاگ نیست! شما در اینجا هیچ مطلب تخصصی و... مطالعه نخواهید کرد. صرفا اتفاقات روزانه و خاطرات و شاید اگر فرصت و حوصلهای بود، مطالب تخصصی که در مطالعاتم به آنها رسیدم. اکنون حالم خوب است و برایتان بیشتر خواهم نوشت.
در دوراهی بستن نظرات برای همیشه و نبستن نظرات، ماندهام. نظر دهید که آیا نظرات را برای همیشه بسته نگاه دارم و یا خیر؟
ارادتمند. هاتف