دارم به این فکر می‌کنم که امشب با زهرا و نقی ، خونه پریسا مهمونیم . 

و قطعا تا دیروقت بیدار می‌مونیم 

این‌وسط 

فردا ساعت ۸ صبح باید تهران باشیم..

و چگونه این حجم از بی‌خوابی این روزارو بگذرونم ؟ 

فردا قطعا تو کلاس چرت خواهم زد... :( 

شب‌ها بسیار بد می‌خوابم 

عملا خواب نیست.. یه حالت خلسه بین خواب و بیداریه . 

تنها نکته خوبش اینه که حس می‌کنم ناخودآگاهم داره تغییر می‌کنه نسبت به بعضی افراد و خب ، ممنونم ازش بابت این تغییر..

 

در مورد کلاس فردا خیلی نگران محتوای درسا نیستم

چون که درسارو خوندم کامل 

فقط یکی از کلاسا درس جدیدش رو پیش‌خوانی نکردم . فردا تو راه کارش رو در میارم و تامام تامام . 

 

فردا بعد کلاس برگردم کرج یه کلاس دیگه دارم 

شبش خونه مامانی جمعیم 

و این یعنی بازم خواب تعطیل ..

 

ولی روالم .. مهم‌ترین چیز برام اینه که درسا رو خوب پیش میرم 

و به سلامت جسم و فیزیکم اهمیت میدم و حواسم به خودم هست 

البته امشب قطعا زیاده‌روی می‌کنیم چون خیلی وقته که از این پست‌های " دور هم‌جمع شیم دخترونه تا خرخره سوخاری بخوریم " برای همدیگه می‌فرستادیم . در نتیجه امشب اون شبه‌ که قراره خفه بشیم.. 

 

دیشب تا ساعت ۱۲ شب با یار در مورد امتداد فلسفه تو علوم دیگه صحبت کردیم .. کتابخونه‌ی سیاره این بشر ! بعد این حجم از حافظه در مورد تاریخ‌ها ، افراد ، گرایش‌ها .. وات د *** ؟ چجوری می‌تونه ؟!