در حال گوش دادن به پرواز همای ، مسیر رو تا قم طی می‌کنیم

یار گفت بخون از اصفهان چی نوشتی زینب خانوووم :) براش خوندم 

گفت عه چرا روز دوم رو ننوشتی ؟ بنویس.. 

فلذا

[ نقش جهان ]

صبح رفتیم نقش جهان و از مسجد امام شروع کردیم 

وارد نقش جهان که شدیم تقریبا از ذوق چند باری بالا و پایین پریدم و یار لبخند می‌زد که خوشحالم کرده 

وارد مسجد شدم و قبل از هرچیزی چرخش هنری مسجد به سمت قبله لبخند رضایت رو لبام آورد و چشمام برق زد .. به یار گفتم : لطفا من رو ببرید به زمان صفویه ، زمانی که این مسجد رونق داشت .

یار گفت چشماتُ ببند ، حالا باز کن.. تبریک می‌گم شما زنی در زمان صفویه هستید :)) 

 

 

از مسجد امام چندتا عکس گرفتم و گوشیم خاموش شد 

 :

انا لله و انا الیه راجعون :) 

 

بعدش یکم‌ مغازه‌های اطراف رو نگاه کردیم و تو میدون قدم زدیم و دوتا کبوتر کوچولو خریدیم به رنگ سفید و آبی . آبی یار بود به نظرم و سفید من . 

 

دیگه ساعت ۱۲ شده بود چون مسجد رو خیلی بررسی کرده بودیم و جفتمون ضعف داشتیم ، وارد بازار شدیم و رفتیم بریونی خوردیم و به مذاق هومایونی ما خوش آمد.‌. هرچند به شدت بی اشتها بودم و کلا نمی‌تونستم این چند روز غذا بخورم با دل خوش :( اما طعم خوبی داشت با ادویه‌ی خاصی که نفهمیدم چی بود ؟ دارچین ؟ زیره ؟ نمی‌دونم..

 

غذا رو که خوردیم رفتیم مسجد شیخ لطف الله که گفتن نیم ساعت دیگه باز میشه پس رفتیم سمت عالی قاپو و واقعاااا فوق‌العاده بود ! راهرو ها و راه پله ها ، چه ظرافتی.. چه لطافتی.. داشتم از پله‌های گرد پایین میومدم و روی دیوار خوش تراشش دست می‌کشیدم که دیدم حقیقتا روح داره . به یار گفتم عالی قاپو دختر اصیل صفوی بود . اهل خدا و پیغمبر بود و این رو از کاشی‌های ایوانش میشد فهمید . هرچند با توجه به نقاشی‌های شاه‌نشین میشه گفت صاحب شیطنت‌هایی هم بوده.. مثلا میگن مسجد شیخ لطف‌الله که رو به روی عالی قاپو هست ، یه پسر سر به زیر و اهل نماز بوده که عالی قاپو دل برده ازش به یغما..  شیخ لطف‌الله عاشق دختر صفوی شده و برای همیشه اون رو به رو _ بی آنکه به وصالش رسیده باشد _ موندگار شده . حتی میگن این حجره‌های دور تا دور نقش جهان هم دامن عالی قاپوست.. شیخ لطف‌الله فقط تونست دست به دامانش بشه :) 

 

بعد از عالی‌قاپو رفتیم مسجد شیخ لطف‌الله .

وسط ترین نقطه زیر گنبد ایستادم و شبیه رقص سماع چرخیدم و چرخیدم و جهان دورم چرخید و نقش و نگار گنبد باهام چرخید و خندیدم و مست شدم از زیباییش..

به یار گفتم انرژی عجیبی داره این مسجد که از هر طرف احاطه‌ام کرد و یار که خودش مست شده بود حرفم رو تایید کرد

اگر رفتید مسجد شیخ ، شما هم به سقف نگاه کنید و بچرخید . شاید بعدش زمین خوردید ، ولی به زیباییش خیلی می‌ارزه.. 

 

چهل ستون هم بی نظیر بود ، هرچند حوض اصلی برای تعمیرات خالی بود اما نقاشی داخل عمارت من رو میخکوب کرده بود در حدی که می‌تونم بگم جزو زیباترین عمارت‌هایی بود که تا به حال دیدم ! 

 

عمارت هشت بهشت رو پیدا نکردیم :/ نهایتا به این نتیجه رسیدیم که بسته بود ؟! 

 

دیگه حالم داره بهم میخوره از نوشتن و نزدیک قمیم 

دوتا لیوان چای بخوریم ، رسیدیم خدمت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها جانم که دلتنگ گنبد قشنگشم .