یار آبله مرغون گرفته و مدرسه نمیره . خداروشکر مدیر مدرسه همکاری می‌کنه و سخت نگرفته که حتما بیا . چون تو موارد دیگه خیلی سر سخته . مورد داشتیم من رو تخت بیمارستان داشتم از درد به خودم می‌پیچیدم و مدیر مدرسه به یار پیام داده بود که هر چی زودتر بتونی بیای بهتره... 

چهارشنبه وقت دکترم بود و شب هم مراسم روضه حاج حسین بختیاری بود.  برای همین بعد از دکتر مستقیم رفتم خونه مادر یار و ساعت تقریبا ۸ شب بود که رسیدم خونشون . تا ساعت ۹:۳۰ شام خوردیم و رفتیم روضه . بعد دیگه ساعت ۱۲ شب که برگشتیم به جز پدر یار همه خواب بودن و ماهم رفتیم اتاق خوابیدیم . یار خیلی بی‌حال بود...