در حالی دارم می‌نویسم که پاهام گزگز شیرینی داره 

و از خستگی دارم غش می‌کنم

و صدبار از نوشتن پشیمون شدم و گفتم وقتی برگردم می‌نویسم

ولی دیدم حیفه حس و حالم رو داغِ داغ اینجا ثبت نکنم 

دیروز با یار راه افتادیم سمت اصفهان ..

اصفهانِ قشنگ

اصفهانِ زنده

اصفهانِ دلبر.. 

در وصف حالم :

وقتی رسیدیم اول رفتیم اتاقمون رو تحویل گرفتیم و

قبل از تاریکی هوا رفتیم سمت سی و سه پل

وقتی داشتیم می‌پیچیدیم تو خیابون مطهری و من هیچ ایده‌ای نداشتم که سی و سه پل کجاست دقیقا

 سرم رو آوردم بالا و با شکوهِ قشنگِ سی و سه پل و اون نورپردازی نارنجی رنگِ دم غروبیش رو به رو شدم و

 موسیقی هم باهام همراه شد و همون موقع رسید به قسمت قشنگش و خوند :

 

تمامی دینم، به دنیای فانی

شراره عشقی، که شد زندگانی

به یاد یاری، خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی، خوشا زندگانی

 

انقدر ذوق کردم

انقدر ذووووق کردم که وای ! 

 

با یار کلی قدم زدیم 

آدم‌ها زیر پل آواز خوندن برامون 

کلی عکس گرفتیم و از غروب لذت بردیم

 

بعد هم رفتیم یه پل بین سی و سه پل و پل خواجو بود ، اسمش رو نمی‌دونم

اونم قشنگ بود . زیر اون پل یه کافه نقلی و خیلی باصفا بود به اسم " هفت پنجره " و چای به و دارچین خوردیم . 

داشتم از فضایی که توش بودیم لذت می‌بردم و از پنجره کافه به پل آجری نگاه می‌کردم که آهنگِ " هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره‌اس.. " پخش شد که عیش من رو کامل کرد .. این در حالی بود که یار از صاحب کافه اجازه گرفته بود و از روی طاقچه کتابِ اعلام اصفهان رو ورق میزد و یکی یکی اسم‌های آشنا رو یادداشت می‌کرد که بعدا در موردشون بخونه. 

 

بعد از کافه رفتیم پل خواجو ، من شخصا پل خواجو رو خیلی بیشتر دوست داشتم چون از کاشی هم استفاده شده بود و رنگ و لعاب قشنگ‌تری داشت .. زیر پل خواجو هم بساط آواز و ویولون به راه بود و وایسادیم و گوش دادیم و براشون دست زدیم . دوست داشتیم بهشون یه هدیه بدیم ولی مطمئن نبودیم خوشحال میشن یا بهشون بر می‌خوره ؟!

 

در نهایت هم رفتیم سمت کلیسای وانک و ماشین و پارک کردیم و کلی تو اون محله قدم زدیم . و اولین چیزی که خیلی باعث تعجب من و یار بود وضع پوشش خانم‌ها بود که واقعا به معنای واقعی خیلی بد بود ! و کلا فکر نمیکردم تو اصفهان انقدر بی حجابی ببینم ولی از تصور من خیلی فضا متفاوت‌تر بود.. 

 

ولی عجب محله قشنگ و زنده‌ای بود . بسیار دلنشین بود و لذت بردم .. 

 

فردا صبح احتمالا بین ساعت ۸ تا ۹ بازم میریم کلیسا و بعدش یکی از کافه‌های اون اطراف که نمی‌دونم کدوم رو انتخاب کنم و بریم . فکر کنم دوتا کافه خوب دیدم و حرص خوردم که چرا یادم رفت اسمشون رو یادداشت کنم که بیام بررسیشون کنم . 

 

در مورد امروز و میدون نقش جهان بعدا می‌نویسم 

فعلا خوابم میاد. 

به یار گفتم ۸ بیدارش می‌کنم یه چیزی بخوریم باز بریم بیرون

ولی هیچ ایده‌ای ندارم کجا بریم که شب خوش بگذره.. شاید بازم بریم سی و سه پل ؟ ..