السلام علیک یا حبیبی یا اباالغوث یا امیرالمومنین یا علی...
سلامی از طرف دخترک دلمردهای که این روزها اصلا معلوم نیست چیکار میکنه و کجاست و دل در گروه کدوم بُعد روحی خودش داره ..
مولا جان
من اساس زندگی خودم رو روی محبت شما نچیدم مگه؟ نمیفهمم این روزا دارم چوب چه چیزی رو میخورم ؟ ...
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزاربار بمیرم نبینم آن دم را...
چیزی که از شما میخوام اینه که نجات بدید این دل من رو از این ظلمت و حیرانی
من مگه کم از شما خواستم لحظه به لحظه زندگیم احساس حضور کنم ؟
بله گناه کارم .. بابتشون شرمگینم.. ولی بازم امید به لطف و رحمت شما دارم ! به رحمت وسیع شما امید داشتن عجیبه ؟؟
من که نمیفهمم دارم با زندگیم چیکار میکنم
کاش شما بسازید برای من
همه چیز رو دقیق و رو برنامه ، هر روز پر از رشد و ارتقا
امسالم رو شما بسازید
قشنگ بسازید
پر از رشدهای همراه با شادی و رضایت بسازید
دور از غم و فشار بسازی
مگه دارم چیز محالی رو از کسی قادر نیست میخوام ؟!!
نه والا ..
من دونستم کجا بیام و از کی بخوام خب !
من از شما خواستم
از شما جنابِ واجبالوجود..
از شما حضرت نور الانوار..
از شما قادر مطلق ، عالی اعلی...
من جای درستی اومدم .
مگر اینکه شما من رو نخواهی..
که خب
اگرم ، توام نخواهی ؟ سر بیکسی ؟! نه.. من بدون شما که نمیتونم . کاش من رو بخواهی شما.. عزیزدلم .
من روزگارم خوش خودم رو علی رو پدر و مادر و زهرا رو از خود خود خودتون میخواما ، فقط !
من روزگار خوشمون رو دیگه امسال میخوام..
من روزگار خوشم رو از شما میخوام .
بیادبی این حقیر رو ببخشید
تکهای وجود شما _ زینب _ .