درست زمانی که من حالم خوب نیست 

اصلا حالم خوب نیست

باید مامانم جراحی می‌کرد و بعد از دوماه هنوز کلی درد داشته باشه ، ۲ بار از پله بیوفته و پاهاش تو گچ باشه ، هر شب به خاطر زانو درد شدید قرص مسکن بخوره و عملا از رو تخت نتونه تکونه بخوره ؟؟ 

درست وقتی که من حالم اصلا خوب نیست 

باید تنها خواهرم بهم بگه تا همین دو سه هفته پیش حالش اون‌قدری بد بوده که می‌خواسته خودکشی کنه ؟؟ الان ؟؟ درست وقتی که مامان و بابام بیشتر از هر وقت دیگه‌ای به دختر ۲۲ ساله‌ی بالغشون نیاز دارن ؟؟؟ و اون ، اون‌قدر ضعیف و بی مسئولیت باشه که دائما من باید نگران باشم که به کارای خونه میرسه یا نه ؟ بعد در عمل ببینم که اون بیشتر خوابه و نهایتا بتونه چهارتا ظرف بشوره و هفته‌ای یه بار یه غذایی ام واسه مامانم اینا درست کنه ؟؟ و غرق در اتاق خواب و تختش (خودش میگه افسردگی؟؟ هر کوفتی که هست ) باشه ؟؟

این وسط پدرم با اون وضعیت قلبی و تنگی نفس باید به خاطر اجاره خونه و قسط و قرض با این سن و سال از صبح تا شب کار کنه و اون‌قدر نگران من باشه که تو حرم امام رضا علیه‌السلامبه هق‌هق بیوفته نفسش بره اما هیچ کاری‌ام از دستش برای من بر نیاد؟؟ این‌طوریه آقای امام رضا ؟؟ من هیچچچچ‌وقت اهل شکایت نبودم.. هیچ‌وقت ! الانم فقط دارم درد و دل می‌کنم.. مگه نه این‌که شما تنها رفیق منی آقای امام رضا ؟ آدم یه وقتایی پیش رفیقش این‌طوری درد و دل می‌کنه دیگه.. می‌خوام بگم من بی‌ادب نیستم !

من

 وسط همه بدبختی‌هام

 هزززززاااارررر و یک جور جنگ درونی هم دارم و حالا بعد از پنج سال زندگی مشترک باید به حس خودم شک کنم ؟! .... حتی نمی‌خوام بیشتر از این بگم.. حتی نمی‌خوام بنویسم! 

 

درد دارم

دلم سپری کردن روز و شبای بدون درد می‌خواد واقعا خواسته خیلی زیادیه ؟!!! 

می‌خوام بدون درد بگذره 

سبک مثل پر 

با نفس‌های عمیقِ سالم 

حالم خوب نیست 

دلم تیر می‌کشه ، پهلوم از اون بدتر 

کل پاهام ، رون پام انگار یه وزنه سنگین ازش آویزونه و گوشتمو فشششار میده

معده‌ام پیچ می‌خوره و حالت تهوع یک ثانیه قطع نمیشه 

دندون درد فک و گونه‌هام رو کوفته کرده و دردش به سرمم می‌زنه ، شقیقه‌ام هر چند دقیقه یک‌بار تیر می‌کشه و لعنتتتتتتتت که همین الان هم چشمم داره از درد از کاسه میاد بیرون !!!

کمر درد ؟ بله بله قطعا ! 

حتی دست‌هام از سرشونه تا دقیقا نوک انگشت‌هام درد می‌کنه

هزارتا چیز هست که خب آره.. آره.. واقعا بابتش شکر 

ولی خدایا می‌بینی یا نه ؟! 

اصلا یعنی چی؟؟ این حجم از درد و کوفتگی و تیر کشیدن یعنی چی؟ 

نکنه یه روح داره از بدنم خارج میشه ؟!! :/ وگرنه هیچ توجیهی نداره این وضعیت.. 

چه داستانیه آخه.. 

اه 

اه

اه

 

اگر سونوگرافیا و آزمایشارو ندیده بودم می‌گفتم دچار اون مریضی روانی‌ام که خود درد پنداری داره آدم . وگرنه این وضعیت جسمانی چه معنایی داره دیگه؟!