امروز صبح تنهایی رفتم دندون پزشکی و ۳ تا از دندون‌هام رو کشیدم 

با حال خراب برگشتم خونه مامان‌بزرگ و به محض ورود رفتم تو دستشویی و تمام خون‌آب‌هایی که قورت داده بودم رو بالا آوردم ! 

با رنگ پریده اومدم از سرویس بیرون 

مامانی گفت دختر از وقتی اسمت رو عوض کردی و گذاشتی زینب یه روز خوش ندیدیا ! 

و من با همون حال خرابم 

به روزای خوشم تحت لوای اسم زینب فکر می‌کردم ... 

من روزها و ثانیه خوشم کم نبوده و نیست .