من
از
همین
الان
نمیخوام
هفته رو شروع کنم !
فقط دلم میخواد فرار کنم
به اندازه یک هفته خونه امنی سراغ ندارید دوستان؟ :))
_________ شنبه و یکشنبه __________
چند وقته که برای مادر اینا دنبال خونه جدید میگردیم ، از این املاک به اون املاک..
چهارشنبه آخر شب از قم اومدیم کرج خونه مادر اینا و از اون موقع اینجاییم
دو روز گذشته از وقتی بیدار شدم تا ساعت حدودای ۸ بیرون در حال گشتن بودیم در حالی که حال جسمیم شدیدا بد بود و سرگیجه و فشار پایین و بی حالی ثانیهای رهام نمیکرد .
چیزی که میخوان رو پیدا نمیکنیم و فردا هم باید بگردیم در حالی که :
دایی یار داره از حج برمیگرده و ما نمیدونستیم که قراره فردا برگرده و پس فردا هم ولیمه بدن ...
حالا من فردا باید تا غروب دنبال خونه برای مادرم اینا باشم و بعدش از همون جا راه بیوفتم برم تهران خونه دایی یار که همه خالههاش اینا هم جمعن !
و من همه اینا رو امشب فهمیدم
در حالی که هیچ لباس مناسب مهمانیای همراهم نیست ..
دلم میخواد زنگ بزنم به پری و فقط گریه کنم ، چون فقط پری میدونه که من واسه یه شبنشینی ساده هم باید دقیقا قبلش دوش بگیرم ، راحت آماده بشم و لباس مناسب بپوشم . حالا فردا چطوری از وسط املاک (!) بلند شم برم مهمانی خونه دایی یار با اون جمع خاله خانباجیها !! 😭😭😭
قسمت بدتر ؟؟
باید فردا شب خونه مامان یار بمونیم تا پس فردا شب مهمانی ولیمه رو برگزار کنن ..
وای
چقدر من از این بی برنامگیهای این خانواده اذیت میشم ...
یعنی چی که امشب زنگ بزنید و بگید فردا دایی داره از حج میاد میریم خونشون و پس فردا هم مهمانی ولیمه اس ؟
چرا پس ما از قبل به اطلاع همه میرسونیم که کی میریم.. کی میایم .. کارت دعوت میدیم .. این چه وضعیه !
__________ دو شنبه و سه شنبه _________
اگر آسمون زمین نیاد و جنگ نشه و بعد مهمانی موهام رو سرم باشه و به جرم قتل یار زندان نباشم ؛ این دو روز قم خواهم بود و خونه !
_________ چهارشنبه _________
۲۲ بهمن تولد پدره ، کرجیم ..
________ پنجشنبه _________
خونه دوستا جمعیم
با پری و دوستان دیگری ، خونه رفیقی هستیم که به تازگی دکتری فلسفه دانشگاه تهران قبول شده و مهمونمون کرده .
تا نصف شب دور همیم معمولا
پری و ببینم بهتر میشم ؟
_________________________
راه تمیزی برای فرار پیدا نمیکنم ..