میشه لطفا دست بکشی روی دلم؟
وسعت بدی به قلبم؟
میشه لطفا دست بکشی روی سرم؟
مادرم همیشه در توضیح این آیه میگفت: خداوند در قرآن سفارش به فرزندان نکرده و فرموده اونها فتنه و آزمایش هستند. اما در مورد پدر و مادر سفارش کرده به اطاعت و مهربانی. چرا؟ چون غالبا آدمها به والدینشون اونقدری محبت ندارند که به فرزندانشون دارند.
زمان گذشته و من مطمئنم که این حرف درستی نیست.
چون آدمها وقتی بزرگ میشن، قهراً و به جبر دنیا، از والدینشون فاصله میگیرند. فرزندان، فرزند زمانهی خودشون هم هستند. دنیای اونها از والدینشون متفاوته...
و دلیل دیگه اینه که گاهی والدین یا سختگیر هستند یا کممحبت. و ظرف محبت فرزند اونقدری پر نمیشه که بتونه تحمل امر و نهیهای والدین رو بکنه.
این نقطه، تنها جایی هست که فقط به خاطر خدا، به خاطر خواست خدا میشه طور دیگری رفتار کرد.
فقط به خاطر خدا.
کاش شاعر بودم و برای تو شعر میگفتم.
از این دل آتش گرفته و آوار و خرابم برایت میگفتم.
از اینکه درمان من بودی تا بودی. حالا چه کنم که درد آمد و درمان رفت؟
در بزنگاههای ابتلا و امتحان، خداوند ایمان ما را میسنجد.
امشب ترسیدم از اینکه ایمانم را از دست بدهم. درست یک قدم مانده به رستگاری...
دهه اول محرم تقریبا تمام شد و اندوهی از جنس «نشد» توی دلم نشسته. در عجبم از اینکه هرچه فریاد میزنیم، از کنار خیمه معاویه برای حکمیت جنب نمیخورند.
امشب ترسیدم از اینکه استغاثههایمان نتیجهی فوری ندهد، صبرم تمام شود و درست قبل از اینکه عصای موسی دریا را بشکافد، بیایمان شوم.
خدایا، نگذار شدت اشتیاق ما به نصرت دین تو، باعث بیایمان شدنمان شود.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه.
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین.