«ای کاش میدانستم خانهات کجا قرار گرفته...»
از دعای «ندبه»، در فراق امام عصر سلام الله علیه و عج الله تعالی فرجه الشریف (نشانی متن با ترجمه استاد حسین انصاریان)
از دعای «ندبه»، در فراق امام عصر سلام الله علیه و عج الله تعالی فرجه الشریف (نشانی متن با ترجمه استاد حسین انصاریان)
دشمن چو از همه حیلتی فرومانَد، سلسلهی دوستی بجنبانَد. پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند.
حکمت 23 از باب هشتم گلستان
عطف به: در چه دنیایی سیر میکنید؟!
آبشیرینکن بونجی در جاسک (هرمزگان) که آمریکا اخیرا بهش حمله کرده بود، در کمتر از ۴۸ ساعت به مدار برگشت تا آب حدود دههزار روستایی عزیز در جنوب را تامین کند.
به موازات جنگ نظامی، مهندسان و کارگران ما هم دارند میجنگند. در جریان جنگ چهلروزه هم بسیاری از پلها و نیروگاهها و تاسیساتی که آسیب میدیدند، طوری سریع تعمیر و بازسازی میشدند که خیلی از مردم اصلا متوجه ماجرا نمیشدند.
این فقط یکی از مزایای خودکفایی در جاهای مختلف از جمله صنعت است که هم امام و هم رهبر شهید از همان اول انقلاب بیوقفه پیگیرش بودند.
ذلتِ بهاصطلاح بزرگترین ارتش دنیا هم که زورش به آبشیرینکن و زیرساختهای غیرنظامی رسیده، گفتن ندارد!
حکایت شگرفی است! همزمان با تعرض آمریکا به کشورمان، باز جماعتی از اصلاحطلبان بیانیه نوشتند و یا زبان به مذمت ما گشودند که چرا جنگ؛ بیایید صلح کنیم!
گاه تصور میکنی از گذشتههای دور به زمان حال پرتاب شدهاند و از آنچه بر ما گذشته است، بیخبرند؛ ورنه چطور میشود تا این حد ندید و ندانست!
ما جنگ نمیخواستیم؛ جنگ به ما تحمیل شد؛ دو بار و هر دو بار در میانه مذاکرات! و آمریکاییها آشکار میگویند جز به تسلیم ما راضی نیستند. با چنین کسانی سر چه و چگونه میتوان مذاکره کرد؟! سرانجام چنین مسیری، جنگهای بیشتر و طولانیتر و یا تسلیم است، حتی اگر نخواهید؛ چرا متوجه نیستید؟!
اسفناکتر آنکه برای توجیه تجویز خطرناکشان به ماجرای صلح امام حسن علیه السلام ارجاعمان میدهند. حقیقتا که امام مجتبی مظلوم بود و همچنان مظلوم است!
آخر ای بندگان خدا، تاریخ را درست بخوانیم و درست بفهمیم.
صلحی که به آن ارجاع میدهید، خواسته ابتدایی امام حسن نبود، بخشی از خواص و مردم با سستی و تزلزل و بیوفاییشان، آنرا بهتعبیری به امام تحمیل کردند. مگر مردم و نیروهای مسلح ما (نعوذبالله) مثل مردم و لشکریان زمان امام حسن هستند که آن واقعه غمبارِ تاریخ، تکرار شود؟!
متوجه هستید که اگر مردمِ زمانِ امام حسن پای کار میماندند، چهبسا واقعه کربلا پیش نمیآمد و امام سوم شیعیان به مذبح و اهل بیت پیامبر به اسارت نمیرفتند و مسیر تاریخ دگرگون میشد؟!
خدا رحمت کند شهید سلیمانی را که گفت:
اگر در خط مقدم شما دو صدا بلند شد؛ یکی فریاد زد: «این دشمن نیست، دوست است»؛ یکی گفت: «این دشمن است»، این همان میشود که در جنگ صفین اتفاق افتاد، طومار سپاه امیرالمومنین را بههم ریخت و تولد پیدا کرد از داخل آن خوارج. (ویدیو)
خدایا عاقبت همه ما را ختم به خیر فرما.
اگر میتوانستیم ادراکمان از واقعیت را از خودِ واقعیت جدا کنیم چه میشد؟! مثلا رنگ را در نظر بگیرید؛ رنگ نَه خاصیت ذاتی ماده، بلکه حاصل تفسیرِ دستگاه ادراکیِ ما از نورهای مختلف است. یعنی در جهان آنچه واقعاً وجود دارد، طول موجهای مختلف نور است و نه رنگ.
ما انار را سرخ و لیمو را زرد میبینیم، نه چون اولی ذاتاً سرخ و دیگری ذاتاً زرد است؛ بلکه چون ساختارها و آرایشهای مولکولی در پوست انار، نور را با طول موج تقریبی ۶۵۰ تا ۷۰۰ نانومتر بازتاب میدهد و پوست لیمو با طول موج ۵۷۰ تا ۵۹۰ نانومتر.
گیرندههای چشم و دستگاه ادراکیِ ما طول موج اولی را طوری تفسیر میکند که ما آن را «قرمز» و دومی را طوری تفسیر میکند که ما آنرا «زرد» مینامیم. در جعبه مدادهای رنگی هم هر مداد، ترکیب شیمیایی متفاوتی دارد تا بتواند همان طول موجی را منعکس کند و به همان رنگی دیده شود، که از آن انتظار میرود.
اگر سلولهای گیرنده چشم ما ترکیب دیگری میداشتند و یا مغز ما طور دیگری پردازش میکرد، ممکن بود همهچیز بسیار متفاوت به نظر برسد؛ مثل زنبورها که رنگهای جهان را متفاوت از ما میبینند!
آقای رهبر، بعد از شما نه دل ما آن دل سابق است و نه دنیای ما آن دنیای سابق.

بُهت شاید شبیه عالَمی است بین خلسه و بیداری... که اکنون در آن بهسر میبریم؛ در بهتِ دامنکشان رفتنت و اینسان، مردمپروریات!
چه ملتی پروردی و چه امتی! مردم کی باورشان میشد که در دهمین روز از ماه خدا به بعثت برسند و برای دنیا پیغامبری کنند و ندای دعوتشان چنان عالمگیر شود که بیداردالان را از میان پلشتترین جوامع بخوانند و قلبهایشان را سوی ایران که امروز مرکز جهان است، روانه کنند؟!
بازمیگردم و جاده سیوهفت ساله و بلکه چهلوهفتسالهی پشت سرمان را مینگرم؛ سیوهفت سال پیش که پدری این ملت را پذیرفتی، در عمران و آموزش و بهداشت و دانش و فناوری کجا بودیم و حالا کجا.
چه مظلومانه و صبورانه و پایمَرد، بیمهریها را بهجان خریدی و بیآنکه عزت فرزندانت را به گردنکشان دنیا بفروشی، ما را از گردنههای سخت جنگ و تحریم و فتنه و آشوب به سلامت گذراندی تا امروز در چشم بزرگترین ابرقدرت مادی تاریخ چشم بدوزیم و شوکت شیطانیاش را زیر پا له کنیم.
نه دشمنی دشمنان، نه تباهکاریِ خیانتپیشگان، نه سادهلوحیِ دشمندوستان و نه آشفتهکاریِ سیاستبازان، هیچیک تو را از مسیری که در پیش گرفتی بازنداشت. کشتیبانی بودی که نگاه مالامال از یقینش را به روز موعود دوخته است و کشتی و سرنشینانش را مطمئن به پیش میرانَد.
حتی پیش از پر کشیدنت رسم سوگواری را نیز تو به ما آموختی: که جنس عزایمان حسینی باشد؛ زنده و زندهکننده.
چه درس بایسته و لازمی بود در این روزهای اضطرار؛ چون بعد از شما آقای رهبر، دیگر نه دل ما آن دل سابق است و نه دنیای ما آن دنیای سابق.
دعایمان کن که به دعای شما و اجداد مطهرتان سخت محتاجیم.
* مصرعی از سروده حاج احمد بابایی
بسیاری از سناتورها و منتقدان آمریکایی که بابت جنگشان علیه ایران به ترامپ و دارودستهاش میتوپیدند، نه غم انسان داشتند و نه غم انسانیت؛ نه شهادت مرجع شیعیان با اعضای خانواده و نوه خردسالش تکانشان داد و نه پرپر شدن 168 کودک دانشآموز؛ انتقادشان این بود که چرا دولتشان با وجود صدها میلیارد دلار هزینه به اهدافش نرسیده است وگرنه با حمله به مدرسه و بیمارستان مشکل خاصی نداشتند. اگر خرج بنزینشان بالا نمیزد و ارزش سهامشان نمیریخت، با بهخاک افتادن هزاران بیگناه کنار میآمدند. اشکهای دروغینشان را جایی خرج میکنند که قابل معامله باشد؛ مثل اشک و آهشان بابت جنگ اوکراین و سکوت نفرتانگیزشان در مواجهه با نسلکشی در غزه و یا جنایات هولناک و غمانگیز آن جزیره بدنام.
مردمی که دین و فطرت را از حیات اجتماعی و سیاسیشان جدا کنند، حقیر میشوند. ارزش آنها بهقدر همان بنزین و سهامی است که حرصاش را میزنند، نه بیشتر.