نامه دوم
سلام مجدد
شناختمتون. جخ تازه حالا بعد این همه فاصله به جاتون آوردم
این ضرب المثل مادرم را شماهم باید شنیده باشید که می گفت از زور بی کسی به گربه گفتیم خانم باجی
حالا بلا نسبت شما، حکایت ما و برخورد ماست . آن روز که آشنا در آمدیم من از خودم پرسیدم یحتمل کدام یکی از اقوام بی سببی و بی نسبی ما شما باید بوده باشید…
و شما هم که بلند نظر و زیبا پرداز، حدس زدید قضیه از ازل آب می خورد و این حدس شما چقدر قشنگ بود و به دل عقده ای ما نشست و چقدر دنبال شواهد تائید کننده دیوان اشعار و کتابهای رمان و فیلمهای درام را زیر و رو کردیم.
اما شما، نالوطی و نارفیق ناگهان کنار کشیدید و قافیه شعری که خودتان گفته بودید را مسخره کردید .
بعد یک چند ما هنوز به دیدن این خواب ازلی زیر سایه درختهای هپروتی ادامه دادیم
بعد معلوم شد کاروان رفته و ما از همه دار و ندار خودمان، از لباسهای خودمان هم جامانده ایم.
حالا چه کسی مقصر است؟
نگران نباشید تقصیر خطای شناختی است و نه شما و نه حتی ما
ما باید همان وقت که آشنا در می آمدیم می فهمیدیم که هر کس هم ولایتی آدم باشد همسفر آدم نیست.
هر کس هم قد آدم باشد هم سن آدم نیست.
هر کس از همان رنگی خوشش بیاید که ما، خوشمان آمده همان دوستی نیست که دنبالش بوده ایم
خلاصه بله
همه چیز تقصیر بی کسی بود
همانطور که تصدیق می فرمایید