طاقچه را فقط برای اینکه از چالش امروز جا نمانم و حداقل ده صفحهام را بخوانم باز کردم. «هفت روایت خصوصی از زندگی سید موسی صدر» را پیش میبرم. روایت دوم از همسر اوست. حکایت بالا و پایینهایش در نبود مرد خانه و مشقتهای غریبانهاش در روزهای جنگ لبنان را که میخوانم، نمیتوانم درک کنم که در تمام این سالها حتی یکبار به او نگفته خسته شده یا دیگر نمیتواند یعنی چه؟ یا حتی کمترش؛ گله کند که چرا نیست؟ چرا در زیر بمبارانهای دائمی باید وصیتنامه بنویسد و یکتنه از حازمیه به بیروت برود تا لوازم خانهاش را جمع کند و به اتاقک اجارهایشان در بیروت برگردد؟ چرا باید هم زن باشد و هم مرد؟ بعد به ذهنم خطور میکند که خب احتمالا چنین زنی باید پیش از این هم سختیکشیده و آبدیده باشد که چنین ظرفیتی را برای ادارۀ زندگی دارد. تا اینکه اشاره میکند تهتغاری خانۀ پدر و نازپرورده بوده است. دیگر نمیتوانم هضم کنم. خیلی وقتها در واکنش به این مدل فداکاریها بازخورد خوبی ندارم و به چشمم زیادی میآید ولی دربارۀ این خانواده اینطور نیست. روایتشان بوی احترام میدهد. بوی علاقه. بوی بودنِ هرچیزی درست سر جای خودش. بوی ریتم زیبا و سخت زندگی. یک جایی خود پروین خلیلی، همسر موسی صدر میگوید که نمیدانم اگر همسرم در این روزگار بود، چه واکنشی نسبت به این مدل زندگی میداشت؟ چون آن زمان اقتضایش این بود ولی الان زندگیها متفاوت است. و او همیشه دنبال به روز بودن و ایدههای نو بود. ولی منِ خواننده همچنان در گیر و دار مقایسههایم بودم. تا اینکه کسی به پسرِ بزرگ موسی صدر گفت چرا نمیروی نجف درس بخوانی و معمم شوی؟ و موسی بدون لحظهای درنگ گفت نه! بعد که پسرش دلیلش را پرسید، گفت پسرم ما معمم زیاد داریم، روحانی نیاز داریم و این کار از تو برنمیآید. فهمیدم هرکسی در عین یادگیری از الگوها، برای کاری خاص ساخته شده و لزومی ندارد بخواهد خودش را مشابه هر وضعیتی که خوب به نظر میرسد بکند! کافیست بداند او در چه جایی میتواند خوبِ خودش باشد. فکر میکنم قلم توانمند نویسنده در انتقال حس خودش که در مقدمۀ کتاب از خانوادۀ صدر گفته موفق بوده است؛ اینکه «خانوادۀ صدر عجیباند. آنها آدم را دچار این سوء تفاهم میکنند که نوع بشر فرشته است یا بوده است یا میتواند باشد.» و کلنجار او را من هم داشتم. کلنجاری که «مای بدبینِ مقیمِ عصرِ مدرن با خیلی خوب بودن هرچیزی داریم» را. انگار که هیچ چیز این خانواده در نهایت قاعدهمندی روی قاعده نباشد.
+ برای آپدیتهای جدید نویسنده باید بگویم که: بَه!
سحر بیداری 6 روز،17 ساعت پیش