یه الماس توی دل مرداب که هرچقدر بیشتر بهش چنگ میزنی تا نگهش داری بیشتر لیز میخوره و توی باتلاق فرو میره و خودت رو بیشتر گِلآلود میکنه! کسی چه میدونه؟ شاید رها کردن تنها راه درخشیدنش باشه.
یه الماس توی دل مرداب که هرچقدر بیشتر بهش چنگ میزنی تا نگهش داری بیشتر لیز میخوره و توی باتلاق فرو میره و خودت رو بیشتر گِلآلود میکنه! کسی چه میدونه؟ شاید رها کردن تنها راه درخشیدنش باشه.
شب سرشاری بود، رود از پای صنوبرها تا فراترها رفت! دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود...
"سهراب سپهری"