اوج دردمندی و بیپناهی رو سهراب سپهری موقع سرودن این شعر مینویسه: تو میگذری، زمان میگذرد چه کنم با دلی که از تو توانِ گذشتنش نیست؟!
اوج دردمندی و بیپناهی رو سهراب سپهری موقع سرودن این شعر مینویسه: تو میگذری، زمان میگذرد چه کنم با دلی که از تو توانِ گذشتنش نیست؟!
شب سرشاری بود، رود از پای صنوبرها تا فراترها رفت! دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود...
"سهراب سپهری"