You need to enable JavaScript to use this application.

؟

2 ساعت پیش

احساس تنهایی ناعزیز میشه ولم کنی؟ 

1

اشک‌های ماه

1 هفته پیش

نیمه شب که می‌رسد دلم شعر می‌خواهد 
جرعه‌های جوهر روی پاره‌های کاغذ
نمی‌توانم شعر بگویم
می‌نشینم کنار پنجره
خیره به ماه ملول
در دلم فکر می‌بافم

دستانم بر زمین بوسه می‌کارند
کبودی بی‌انتهایی
جهانم را می‌بلعد
من هم
با قلاب میان دستانم
سینه‌ام را می‌شکافم
قلب خونینم را برمی‌دارم
و تکه‌‌هایش را کوک می‌زنم

آنجا را می‌بینی؟‌
اندکی آن طرف‌تر
گلدانی شکسته است
ریشه‌ها دامان خاک را گرفته‌اند
درمانده ناله می‌کنند
کلاغ‌ها سر و رویشان را چنگ می‌زنند
و گل‌ها پژمرده‌اند

گلدانی شکسته است
و تکه‌های هزاره‌اش
هویتی نامعلوم یافته‌اند
تکه‌هایی مبهم
که به خاک آلوده‌اند

بلند می‌شوم و تاب میخورم
روی زمین سرد و خندان
گلدان گناهی ندارد
زخم کف پاهایم
برش‌های اندوه‌ناک
خنده‌های هولناک
تاوان آمیزش با زمین است
دلدادگی‌‌ای جنون‌وار
حاصلی بی حاصل
برخاسته از شهوت زیستن؛
بوسه‌های اجباری
طنین ناله‌ی گلبرگ‌ها
پمپاژ خون، درون رگبرگ‌ها
گونه‌های گلگون شکوفه‌ها
لرزش مرگ را تداعی می‌کنند


و من
تنها رقص سوگ سر‌ میدهم
با سینه‌ای خالی
بر اشک‌های ماه
بر پوسته‌های نامنسجم
و نرگس‌های خودخواه
من سال‌هاست که تنم را به زمین فروخته‌ام

ᵏⁱᵃ
𓂁⋆𓂄

0

?Shit day

2 هفته پیش

واقعا روز شتی بود. امروز خیلی احساس ناامنی کردم. هر لحظه می‌خواستم فرار کنم. جیغ بزنم و فرار کنم. خیلی نابودم. خیلی خسته‌م. خیلی غم دارم و نمیدونم باهاشون چیکار کنم. 

6

آمیگدال

2 هفته،5 روز پیش

قوطی بالم لب را باز کرد، انگشتش را به محتویاتش آغشته کرد و بر روی لب‌هایش کشید. به سرعت خاطرات آن تابستان شیرین و اندوهگین در پس ذهنش تداعی شد. به یاد بوسه‌ای افتاد که هرگز بر لب‌های "نون" ننشست. قلبش مچاله شد و گوش‌هایش شروع به نبض زدن کردند. تصمیم گرفت احساساتش را به یک‌ورش حواله کند. باید صبح زود بیدار می‌شد. وقتی برای جویدن و مزه کردن افکارش نداشت. گوشی را کنار گذاشت. خوابید.

0

Hi

3 هفته،3 روز پیش

سلام. 

از بچه‌های بیان کی اینجا هست؟ 

می‌شه اعلام حضور کنید؟

6

تمامی حقوق برای Kia محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده