چنل دیلی:
@toonymontanna
چنل شعرها:
https://t.me/ashianepelkhayesookhteh
@ashianepelkhayesookhteh
بعد از مدتها بالاخره انلاین شاپم رو زدم.
خیلی میترسم اما خب باید یه روزی شروع میکردم دیگه.
اکسسوریهای دستساز درست میکنم.
حمایتم میکنین؟ (اجباری)
بیاین هان🔪
اینجا کسی من رو نمیشناسه نه یا حداقل دو سه نفر میشناسن؟ میتونم چرت و پرت بگم؟
واقعا برای خودم متاسفم. یه مقدار بیش از حدی احمقم و یه مقدار بیشتری احساسیام.
فکر کنم احساساتم توی قلبم جا نمیشن. کاش دهنم رو ببندم. واقعا چیزی نگی هیچی نمیشه کیانا. هوم؟ واقعنی اشفتهم. قول داده بودم دیگه هیچجا وضعیت فاکدآپم رو شرح ندم ولی نمیتونم.
مثلا نظرت چیه که اینقدر به ادما بها ندی؟
اینقدر یهطرفه بهشون نزدیک نشو! وای خیلی احمقی! خودت برای خودت هرچیزی برداشت میکنی! که چی مثلا؟
من ازش خوشم نمیاد ولی یهکم امید داشتم ازم خوشش بیاد؟ چرا؟ نمیدونم احساس عجیبیه. ولی امشب یه حقیقتی مثل پتک خورد توی صورتم. نه! دنیا بزرگتر از توهمات توعه. همه قرار نیست عاشقت باشن. در واقع همه قرار نیست ازت متنفر نباشن. دارم چرت و پرت میگم. بسه. وای؟ توی رابطهت با دوستات واقعا داری خیلی بهشون بها میدی. یکم عقبتر وایستا. چیزی نمیشه.
فکر کنم وقتی یکی رو دوست دارم بخش بزرگی از وجودم رو گره میزنم بهش. بعد برای خودم داستان میسازم. اه ذهن مسخرهی اورثینکر دیوونه.
واقعا دلم میخواد زمین دهن باز کنه و من برم توش محو شم.
سیگار خاموش رو گذاشتم بین لبام و با خودم جنگیدم که روشنش کنم یا نه. قیمت سیگار چاپمن دو برابر شده. بیخیال. دارم دیوونه میشم. میدونی؟ انگار چیزی ازم باقی نمونده. هر روز دارم با چیزای خیلی زیادی سر و کله میزنم که از توانم خارجه. دارم به اون روزای fucked up تولدم نزدیک میشم. فقط با تصور عدد شمع، حالت تهوع میگیرم. بیست سالگی. لعنت بهش کیانا.
نیمه شب که میرسد دلم شعر میخواهد
جرعههای جوهر روی پارههای کاغذ
نمیتوانم شعر بگویم
مینشینم کنار پنجره
خیره به ماه ملول
در دلم فکر میبافم
دستانم بر زمین بوسه میکارند
کبودی بیانتهایی
جهانم را میبلعد
من هم
با قلاب میان دستانم
سینهام را میشکافم
قلب خونینم را برمیدارم
و تکههایش را کوک میزنم
آنجا را میبینی؟
اندکی آن طرفتر
گلدانی شکسته است
ریشهها دامان خاک را گرفتهاند
درمانده ناله میکنند
کلاغها سر و رویشان را چنگ میزنند
و گلها پژمردهاند
گلدانی شکسته است
و تکههای هزارهاش
هویتی نامعلوم یافتهاند
تکههایی مبهم
که به خاک آلودهاند
بلند میشوم و تاب میخورم
روی زمین سرد و خندان
گلدان گناهی ندارد
زخم کف پاهایم
برشهای اندوهناک
خندههای هولناک
تاوان آمیزش با زمین است
دلدادگیای جنونوار
حاصلی بی حاصل
برخاسته از شهوت زیستن؛
بوسههای اجباری
طنین نالهی گلبرگها
پمپاژ خون، درون رگبرگها
گونههای گلگون شکوفهها
لرزش مرگ را تداعی میکنند
و من
تنها رقص سوگ سر میدهم
با سینهای خالی
بر اشکهای ماه
بر پوستههای نامنسجم
و نرگسهای خودخواه
من سالهاست که تنم را به زمین فروختهام
ᵏⁱᵃ
𓂁⋆𓂄