یچیز خیلی جالبی که تازگیا از فهمیدنش لذت بردم درمورد آنیما و آنیموس بودش.. توی کتاب قوانین سرشت انسان (خیلی کتاب جالبیه!)
آنیما جنبه ی زنانه ی سرکوب شده ی مرد هستش و آنیموس جنبه ی مردانه ی سرکوب شده زن هستش؛
اینطوریه که این جنبه سرکوب شده موقعی مکانیسمش فعال میشه که جذب و شیفته جنس مخالف میشی اونم نه هر جنس مخالفی، شخصی که نماد اون جنبه سرکوب شده ی توعه در واقع عاشق خودت میشی!
این آنیما و آنیموس مربوط میشه به رابطه اولیه ما با والد جنس مخالفمون، اگه این رابطه اولیه امون کمی مشکل داشته باشه سعی میکنیم در رابطه ی جدید با اصلاح و تغییر شخص اون رابطه شکست خورده رو جبران کنیم (که شدنی نیست)
اگه خیلی مشکل دار باشه حتی ممکنه سعی کنیم فردی رو انتخاب کنیم که کلا در تضاد با ویژگی های اون والد هستش.
مثلا اینطوری میگه که یه دختری که پدر سختگیری داره و همیشه بهش خرده میگیره و سرزنشش میکنه در آینده احتمال زیادی داره که جذب مردی بشه که یه فرد عصیان گر و یاغیه! چرا؟ چون این مرد یجورایی اونو یاد خودش میندازه که میخواد باشه ولی نمیتونه درواقع نماینده بخش سرکوب شده ی زن هستش که نتونسته بروز بده و همیشه سرکوب شده!
حالا اگه ما بتونیم این آنیما / آنیموس رو کنترل کنیم، دیگه بی گدار به آب نمیزنیم و توهمی و چشم و گوش بسته عاشق و جذب هر ننه من غریبمی نمیشیم و عاقلانه رفتار میکنیم. این آنیما / آنیموس باید شناخته بشه تا بشه کنترلش کرد و از خطرات احتمالیش جلوگیری کرد؛ برای اینکار اول از همه باید رو خودمون بیشتر تمرکز کنیم و ببینیم ما چه آنیما / آنیموسی داریم که بعضی وقتا یهو رم میکنه و آبرو و حیثیت واسه ما نمیزاره بعد اینکه شناختیم راحتتر میتونیم کنترلش کنیم و حتی اگه تو بقیه هم دیدیم سریعتر میتونیم خودمونو از مهلکه نجات بدیم.
این آنیما و آنیموس مکانیسمش اینطوریه که فرد میاد اون ویژگی های سرکوب شده اش رو خیلی توهمی طور فرافکنی میکنه رو فرد مورد نظر؛ اینطوری که اون شخص رو اونطوری که هست نمیبینه و اونطوری که دلش میخواد میبینه و عاشقش میشه و حتی اگه عیبیم داشته باشه خیلی توهمی طور حس میکنه میتونه بعدا تغییر کنه یا خودش تغییر بده!
* فرافکنی اینطوریه که شما اون حس و ویژگی که سرکوب کردی یا نمیخوای قبولش کنی رو میای به شخص دیگه نسبت میدی و کلا اون شخص رو اونطوری که هست نمیبینی مثل وقتی که شما از یه شخصی بدت میاد و میگی خیلی آدم حسود و مردم آزاریه، دیگه اینو هر چقدرم بیان جلوت ترگل ورگلش کنن باز همونطور نسناس میبینیش و نمیخوای قبول کنی که این یسری جنبه های خوبم داره و کورکورانه قضاوتش میکنی!
این توی جذب شدن و عاشق شدنم همینطوریه عملکردش و ایندفعه شما یچیز خوبو میچسبونی به طرف و کورکورانه عاشق اون ویژگیهای برجسته (ویژگی توهمی که خودت بهش اضافه کردی و زیادی بزرگش کردی) میشی و زندگیتو تباه میکنی.
این آنیما / آنیموس خیلی پیچیده اس و نمیشه با چند تا الگوی مشخص گفت که هر کی اینطوریه پس آنیما / آنیموسش فلانه ولی یه چند تا الگوی تکراری که زیاد میشه دید رو تو کتاب آورده که خیلی آشناس و دونستنش خالی از لطف نیست.

* عاشق بدذات
در این سناریو، زن مجذوب و فریفته ی مردی میشود که به ظاهر موفق و اغلب بزرگتر از خودش است. ممکن است این مرد مانند فردی شهوت ران به نظر برسد؛ از آن تیپ هایی که دائما در پی اغفال زنان و دختران جوان اند، اما از طرفی عاشق پیشه و با احساس نیز هست. زمانی که این مرد عاشق میشود، زن را غرق توجه و محبت خود میکند. زن بر این اساس تصمیم میگیرد مرد را به خود جذب کند و در مرکز توجه قرار بگیرد. او شروع به دلربایی میکند و پیش خود میگوید چطور ممکنن است این مرد نخواهد با من وارد رابطه ای پایدار شود؟ حال اگر عیب و ایرادی هم داشته باشد، قطعا در کنار من خودش را اصلاح خواهد کرد. مهم عشق این مرد است که مرا در برخواهد گرفت، اما بالاخره معلوم میشود مرد آن قدر ها که او تصور میکرده قوی، با صلابت و عاشق پیشه نیست. او تا حدی خود بین است. زن محبت و توجه مدنظرش را دریافت نمیکند. مرد، برخلاف تصورش اصلاح نمیشود و اورا ترک میکند و میرود.
این فرافکنی زنانی است که در کودکی شان رابطه ای پرشور و پرخرارت و حتی دلبرانه با پدر داشته اند. چنین پدرانی از همسر خود دلزده اند، او را کسل کننده میدانند و در عوض جذب دختر خود میشوند. برای آنها، دخترشان جای خالی زنی جذاب و دلربا را پر میکند. به تدریج دختر معتاد توجه و محبت پدر میشود و یاد میگیرد چطور بابایی را راضی و خوشحال کند. این به دختر احساس قدرت می دهد. لذا بازآفرینی این الگو در روابط با مردان و تجربه دوباره ی قدرتی که در پی آن می آید، به هدف همیشگی او در زندگی اش تبدیل میشود. هر نوع ارتباطی با نماد پدر، مکانیسم فرافکنی دختر را فعال میکند و برا این اساس، او مردی را که در مقابلش ایستاده است به طور غیرواقعی عاشق پیشه و با محیت می پندارد.
چنین زنی، برده ی توجه و محبت اولیه پدر شده است. این زنان بعد ها مجبورند همواره جذاب و دلربا باشند تا همان توجه مدنظر خود را از مردان دیگر دریافت کنند. به دلیل اینکه آنها انرژی و روحیات پدر را عمیقا جذب خود کرده اند، بنابراین آنیموس آنها اغواگر، اما در عین حال پرخاشگر و پرصلابت است؛ اما این زنان پیوسته در جست و جوی مردی هستند که هرگز وجود خارجی ندارند. اگر مردی که با او در رابطه اند به طور خستگی ناپذیر عاشق پیشه باشد و هر لحظه آن ها را غرق توجه و محبت خویش کند، به زودی از اون دلزده میشوند، چرا که این مرد در نظرش ضعیف و سست جلوه میکند. آنها مخفیانه جذب بدذاتی و پلیدی مرد رویاهای خود و خودشیفتگی او میشوند. زنانی که گرفتار این نوع فرافکنی هستند، طی سالها به زنانی عصبانی و آزرده بدل میشوند؛ چرا که احساس میکنند نسبت به انرژی فراوانی که برای دلربایی از مرد خود گذاشته اند، چیزی عایدشان نشده است. تنها راه برون رفت از این مخمصه آگاهی از خود الگوست. این زنان باید از اسطوره سازی از پدر دست بردارند و به جای آن به صدماتی که پدر به واسطه ی توجه نادرست خود به آنان زده است توجه کنند.

* زن دست نیافتنی رویاها
این نوع رایجی از فرافکنی در مردان است و در برگیرنده ی تمام عناصری است که مرد احساس میکند هیچگاه از مادر یا دیگر زنان زندگی اش دریافت نکرده است. تصور جفت ایده آل، دست از سر او برنمیدارد. چنین زنی معمولا در عالم واقع وجود ندارد، بلکه تصویری است که مرد در ذهن خود ساخته است و غالبا تصویر زنی جوان و دست نیافتنی است که نوید بخش روز های خوب زندگی مرد است. در واقعیت، مکانیسم فرافکنی مرد توسط تیپ های بخصوصی از زنان برانگیخته میشود. دسترسی به این زن معمولا بسیار دشوار است. خصوصیات او تا حد زیادی با آنچه فروید (زن خودشیفته) مینامید همخوانی دارد؛ یعنی زنی مستقل و خودکفا که نیازی به رابطه با مردان ندارد. این زن میتواند تا حدی سرد و بی اعتنا باشد. او مانند صفحه ای خالی و سفید است که مرد میتواند تمام تصورات فانتزی های خود را روی آن بیفکند. از طرف دیگر، این زن میتواند زنی آزاد و فارغ البال و پر از انرژی خلاقانه باشد که برداشت روشن و معینی از هویت خود ندارد. او برای مردان منبع الهام و آفرینندگی محسوب میشود و قوه تخیل آنها را به کار می اندازد. او فرصتی برای مرد فراهم می آورد تا از بند ذهن غیرقابل انعطاف خود رها شود و افکارش را آزاد بگذارد.
مردانی که مستعد این نوع فرافکنی هستند، معمولا مادرانی داشته اند که در کودکی به طور کامل در کنار آنها نبود ه اند. شاید چنین مادری از پسر خود انتظار داشته است توجه و محبتی را که در از شوهرش دریافت نرده بود به او ارزانی دارد. به دلیل این جابجایی نقش ها، پسر در بزرگسالی خلاء بزرگی را در خود احساس میکند و پیوسته نیاز دارد آن را به نحوی پر کند. او قادر نیست دقیقا بگوید چه میخواهد یا چه چیزی کم دارد، چرا که رویایی که در سر دارد مبهم است. او تمام عمر خود را به جست و جوی زن رویایی و ایده آل خود میگذارند، اما هیچوقت چنین زنی را در عالم واقع نمی یابند. برای او بهترین رابطه، رابطه ی بعدی است. اگر اون با زنی خودشیفته وارد رابطه شود، همان مشکلی که در کودکی با مادرش تجربه کرده بود برایش تکرار میشود: رابطه با زنی که قادر نیست آنچه را این مرد میخواهد در اختیارش بگذارد. آنیمای خود این مرد اندکی رویاپرداز، درون نگر و بی ثبات است و او هنگام عاشق شدن همین رفتار را از خودش نشان میدهد.

* یاغی جذاب
در این سناریو، زن شیفته و مجذوب مردی میشود که به شدت از مرجع قدرت بیزار است. او یک یاغی است که به راه و روش اکثریت کاری ندارد. برخلاف عاشق بد ذات، این مرد سن و سال کمی دارد و آن چنان موفق نیست. به علاوه، سر و وضع او کاملا با حلقه اطرافیان و نزدیکان زن تفاوت دارد. به همین دلیل، برای زن رابطه داشتن با چنین مردی تا حدی قدغن محسوب میشود؛ یقینا پدر اون مخالف این وصلت است، حتی شاید دوستان و همکارانش نیز چنین عقیده ای داشته باشند. با وجود این، اگر رابطه ای بین این دو نفر شکل بگیرد، چشم زن به جنبه ی کاملا متفاوتی از مرد گشوده میشود. مرد حتی قادر نیست برای مدتی در یک شغل ساده دوام بیاورد، نه به خاطر یاغی گری و نافرمانی اش، به این دلیل که موجودی تنبل و بی خاصیت است. برخلاف تتو های متعدد روی بدنش و سری که از ته تراشیده شده، این مرد کاملا سنت گراست، کنترل کننده و سلطه جوست. این رابطه محکوم به از هم پاشیدن است، اما فانتزی رابطه با مردی یاغی با زن باقی میماند.
زنی با این نوع فرافکنی، اغلب در خانواده ای پدر سالار بزرگ شده و پدری مستبد و سختگیر داشته است. پدر برای اون، نماینده نظم، قانون و سنت هاست. پدر اغلب شخصیتی منتقد و سرزنشگر داشته و مرتب دختر خود را به باد انتقاد میگرفته است؛ از نظر پدر دختر هیچگاه به اندازه کافی خوب، زیبا یا باهوش نبوده است. دختر به مرور زمان این صدای سرزنشگر و منتقد را درونی میکند و پیوسته بانگ آن را در سرش میشنود. هم زمان، این دختر آرزوی نافرمانی و طغیان در برابر اوامر ناعادلانه پدر را داشته، اما اکثرا سرکوب شده و به آنیموس او انتقال یافته است؛ آنیموسی که کاملا خشمگین و ناخشنود است. او بجای اینکه خودش این جنبه یاغیگری را تقویت کند، در بیرون از خود و در شمایل مرد گردن کش و یاغی به دنبال آن میگردد.
زمانی که زن متوجه میشود گرفتار این نوع فرافکنی است. باید واقعیتی ساده را بپذیرد: آنچه این زن بدان نیاز دارد پرورش و تقویت استقلال، جراتمندی و قدرت نه گفتن است. هیچوقت برای اینکار دیر نیست، اما برای توسعه ی این ویژگی ها باید صبور بود و گام های کوچک برداشت؛ مثلا چالش های کوچک هرروزه با تمرین نه گفتن، شکستن برخی قوانین و الی آخر. در نتیجه این زن با افزایش صراحت و جراتمندی خود میتواند روابطی را آغاز کند که برابر، عادلانه و رضایت بهش ترند.

* زن بی آبرو
در این سناریو، مرد شیفته زنی میشود که با سایر زنان آشنای او زمین تا آسمان فرق دارد. شاید زن متعلق به طبقه ی اجتماعی یا فرهنگی متفاوت باشد؛ شاید به اندازه مرد تحصیل کرده نباشد و ممکن است مورد مشکوکی درباره شخصیت یا گذشته او وجود داشته باشد؛ تردیدی نیست که این زن در مقایسه با سایر زنان قید و بند های اخلاقی کمتری دارد. از نظر مرد، او زنی باز و آزاد است و به مراقبت، آموزش و پول نیاز دارد. این مرد نیز تصمیم میگیرد نجات بخش او باشد و همه ی این ها را در اختیارش بگذارد، اما هر چقدر به او نزدیکتر میشود میبیند این زن با آنچه تصور میکرد کاملا فرق دارد.
مردان این تیپ در کودکی شان اغلب مادرانی قوی و مقتدر داشته اند. آن ها پسر بچه هایی خوب و حرف گوش کن بودند و همیشه شاگرد اول کلاس میشدند. این مردان در سطح خودآگاه جذب زنان تحصیل کرده و فرهیخته میشوند، اما در سطح ناخودآگاه به زنانی مورد دار، بدکار و بی شخصیت تمایل دارند. آنها مخفیانه جذب افراد متضاد خودشان میشوند. این همان دوگانه کلاسیک مادر/فاحشه است: این مردان همسر خود را در جایگاه مادر نماد میبینند و در عوض کشش فیزیکی نیرومندی به فاحشه – یا زن بی آبرو که مایل است بدن خود را به نمایش بگذارد – دارند. آن ها جنبه های بازیگوش، جسمانی و این جهانی شخصیتی را که در خردسالی داشتند سرکوب کرده و بیش از اندازه و متمدن و با نزاکت هستند. تنها راهی که این مردان میتوانند با این جنبه های سرکوب شده ارتباط برقرار کنند، از طریق زنانی است که بسیار با آن ها متفاوت اند. آن ها – مانند سوان ( در کتاب طرف خانه ی سوان مارسل پروست) – در ذهن خود تصویری شاعرانه و با شکوه از این زنان میسازند که با واقعیت همخوانی ندارد. آن ها ضعف و آسیب پذیری را روی این زنان فرافکنی میکنند و به خودشان میگویند میخواهم دست این زن را بگیرم و از او مراقبت کنم. با این حال، آنچه واقعا آنها را جذب می کند، ماجراجویی و لذت های یواشکی و شیطنت آمیزی است که در کنار این زنان می توانند تجربه کنند؛ اما این مردان با نادیده گرفتن قوت و استحکام آنها، سرانجام به مهره های گوش به فرمان چنین زنانی تبدیل میشوند. آنیمای این مردان کنش پذیر و آزار طلب است.
مردانی که گرفتار این نوع فرافکنی هستند، می باید جنبه های نامعمول و غیرمتعارف شخصیت خود را پرورش دهند. آنها باید از محدوده ی امن خود خارج شوند و دست به تجربه های جدید بزنند. این افراد به چالش ها و حتی مخاطره های جدیدی در زندگی شان نیازدارند تا به کمک آنها اندکی خود را آزادتر بگذارند. شاید نیاز باشد درمورد کارشان شهامت و ریسک پذیری بیشتری نشان دهند. همچنین لازم است جنبه ی جسمانی و مادی تر شخصیت خود را نیز پرورش دهند. به این افراد باید گفت نیازی نیست آنچه را آرزو دارید صرفا در تیپ زنان بی آبرو بجویید، بلکه میتوانید امیال و نیاز های خود را با هر نوع زنی ارضا کنید. بنابراین نباید منتظر بمانید تا زنی پیدا شود و دستتان را بگیرد و چشم شما را به دنیایی از تجربه های تازه باز کند، بلکه خودتان پیشقدم شوید و لذت های یواشکی(guilty pleasure) زندگی را تجربه کنید.
لذت های یواشکی، تجربه های لذت بخشی هستند که فرد آنها را دوست دارد و از انجام دادنشان لذت میبرد، اما از آنجایی که احساس می کند کسی برای این نوع فعالیت ها ارزش قائل نیست یا در اجتماع آن را کم اهمیت یا نامتعارف می دانند، مایل نیست آن را به زبان بیاورد؛ مثل روشنفکری که با خانواده اش فیلم کمدی می بیند، اما هیچ جا به این تجربه اشاره ای نمیکند یا استاد دانشگاهی که پفک خوردن را دوست دارد و... مد، بازی های ویدیویی، موسیقی، تئاتر، سریال های تلوزیونی، فیلم، برخی غذا ها و فتیش ها می توانند نمونه هایی از لذت های یواشکی باشند.

* مرد سرآمد
چنین مردی باهوش، با استعداد، توانمند و ثابت قدم به نظر میرسد. او مظهر اعتماد به نفس و قدرت است. امکان دارن صاحب یک کسب و کار، استاد، هنرمند یا یک راهبر باشد. ممکن است با وجود داشتن سن و سال بالا و نداشتن جذابیت ظاهری و فیزیکی، اتکا به نفس بالایشان کشش و جاذبه ی فوق العاده ای به آن ها بدهد. زنی که شیفته ی این مرد میشود، از طریق رابطه با او، به طور غیر مستقیم احساس قوت و سرآمدی می کند.
هر چند ممکن است جزییات این ماجرا در روابط امروزی کاملا متفاوت باشد، اما این نوع فرافکنی در میان زنان بسیار شایع است. این مسئله از احساس حقارت و خود کم بینی نشئت میگیرد. زنی که در این سناریوست، صداهای انتقادی و سرزنشگر پدر و اطرافیان خود را درونی کرده است؛ اطرافیانی که مرتب تحقیرش کرده یا به او گفته اند باید چگونه رفتار کند و به این ترتیب به عزت نفس او آسیب زده اند. این زن هیچگاه نتوانسته است در خود احساس توانمندی و اعتماد به نفس را پرورش دهد، این ویژگی را در مردان می جوید و اگر کوچکترین نشانی از آنها را در مردی ببیند، در ذهن خود به آن شاخ و برگ میدهد. بسیاری از مردانی که با این زن ارتباط برقرار میکنند متوجه عزت نفس پایین او میشوند و این برای بعضی از آنها جذاب و وسوسه انگیز است. آن ها از اینکه بتوانند عشق و محبت زنی را – که اغلب از آنها کوچکتر است- دریافت کنند و هم زمان بر او مسلط و چیره باشند خوششان می آید.
در ابتدا این زن باید درک کند که منشا احساس خود کم بینی او سرزنش ها و عقاید انتقادی دیگران است؛ سرزنش هایی که آن ها را پذیرفته و درونی کرده است. او نباید به اشتباه تصور کند خود کم بینی اش ریشه در ناتوانی، بی ارزشی یا کم هوشی ذاتی خودش دارد. کاری که باید انجام دهد پرورش و تقویت جرئت مندی و اعتماد به نفس خود از طریق اقدامات و فعالیت های متنوع است؛ مشغول شدن به پروژه های جدید، شروع کسب و کار، یادگیری یک مهارت و تسلط بر آن و مواردی از این دست. در ارتباط با مردان، این زن میباید خودش را ذاتا هم مرتبه با آنان بداند، باید بپذیرد که میتواند به اندازه ی مردان – و حتی بیش از آنها - توانمند و خلاق باشد. از طریق اعتماد به نفسی چنین اصیل و خالص، او قادر است ارزش واقعی و استحکام شخصیت مردان را به درستی برآورد.

* زنی که مرد را بپرستد
مرد این سناریو بلند همت و جاه طلب است، اما زندگی دشواری دارد. [ از نظر این مرد ] دنیا محل بی رحم و خشنی است و دستیابی به آسایش و آسودگی در آن کار راحتی نیست. احساس میکند در زندگی اش چیزی کم دارد. سپس زنی با محبت، گرم و دلنشین سر راهش قرار میگیرد. به نظر میرسد این زن نگاه مثبت و تحسین آمیزی به او دارد. مرد احساس میکند به طور کامل شیفته ی این زن و روحیاتش شده است. [ او میپندارد ] این همان زنی است که می تواند او را کامل کند و آسایش را برایش به ارمغان بیاورد؛ اما کمی بعد، زمانی که رابطه ی آنها جان گرفته است، زن دیگر مثل سابق با محبت و دلنشین به نظر نمی آید . [ به باور مرد ] زن بی تردید از ستایش و تحسینش دست برداشته است. مرد به این نتیجه می رسد که زن یا او را فریب داده یا اینکه تغییر کرده است و دیگر دوستش ندارد. چنین خیانتی او را آزرده و عصبانی می کند.
این فرافکنی در مردان، عموما ریشه در رابطه ی بخصوص آنها با مادر دارد. در چنین رابطه ای، مادر پسر خردسال خود را غرق توجه و محبت میکند. شاید او به این طریق، در حال جبران ناکامی خود در رابطه با شوهرش است. به هر حال او پسر را لبریز از اعتماد به نفس می کند؛ پسر وابسته ی توجه مادر میشود و همواره تمنای آغوش گرم و محبت آمیز او را دارد، و این همان چیزی است که مادر میخواهد.
آنیمای او تندوتیز و مجادله ای و همواره آماده ی شکایت کردن و مقصر شمردن دیگری است.
مردی که در این وضعیت گرفتار است، میباید الگوی چنین روابطی را در زندگی خود ببیند و از آنها آگاه شود. مرد باید بیاموزد ویژگی های مادرانه ای را که در زنان دیگر جست و جو میکند در خود توسعه دهد. او باید دریابد که جاه طلبی اش در نیاز به خشنود کردن مادر و برآورده کردن انتظاراتش ریشه دارد. او بیش از اندازه به خودش فشار می آورد، بنابراین باید آسوده و آرام کردن خود را بیاموزد، باید گاه و بیگاه دست از اقدام بردارد و از دستاورد هایش راضی و خشنود باشد. این مرد باید مراقبت کردن از خود را یاد بگیرد تا بتواند از پس خودش برآید. این به طرز چشمگیری روابطش را بهبود خواهد داد. اکنون به جای اینکه منتظر بماند تا به او محبت کنند و مراقبش باشند، انرژی بیشتری برای رابطه می گذارد.

کتاب قوانین سرشت انسان . چاپ پنجم . ص 459
حالا من هر چی دقت میکنم از همشون یه نمه تو خودم میبینم، الان موندم به کدوم دردم برسم.. انگار باید اولویت بندی کنم!
یچیز جالبیم با عنوان زن / مرد بدیع نوشته شده تو کتاب که خیلی جالبه و درمورد اینه که یه خود منسجم بسازیم بدون اینکه خودمون رو محدود به نقش های جنسیتی کنیم؛ تونستم اونو هم میزارم اینجا..
Qmarth 1 هفته،4 روز پیش