اما عزیز من هیچوقت یادت نره، مدادرنگی های شکسته هنوز رنگ دارن.
یکی از چیزایی که این چند وقت خیلی خودمو درگیرش کردم این بود: "چگونه باید یک نویسندهی فاخر شد!"
میدونی خب طبیعتا هرکسی قلم خاص خودش رو داره...
نمیدونم عشق من!
نمیدونم چرا زخم های روحی برام خجالت آور تر از زخم های جسمیه... میدونی، دخترا اینجورین که اگر لک یا زخمی روی بدنشون باشه از ترس بادی شیم (مسخره یا قضاوت شدن قسمت یا قسمت هایی از بدن توسط دیگری) اونو میپوشونن، ولی من هیچوقت سعی نکردم مخفیشون کنم چون بنظرم بخشی از افتخاراتمن!
این چند وقت اخیر سعی کردم ارتباطاتم رو با دنیای بیرون بیشتر کنم و از دنیای مجازی تا حدودی فاصله بگیرم... با آدم های جدید بسیاری آشنا شدم، با داستان هاشون، سبک و نحوه ی زندگی کردنشون، عقاید، تفکرات، سختی هایی که کشیدن، راه هایی که تا الان طی کردن، تجربیات، شکست هاشون و یه عالمه چیزای دیگه...
یکی از چیزایی که من زیاد به دوستانم پیشنهاد میکنم صداقت داشتن در زمانیه که ازشون نظر میخوایم یا زمانی که ازشون توقع نظر دادن داریم هست!
این مورد بیشتر بین دخترا تبدیل به یه مشکل جدی میشه، مخصوصا زمانی که ازشون میپرسیم فلان چیز خوبه؟ میگن اره عزیزم عالیه... در حالی که واقعا نیست!
اگه نظرات با لحنی خیرخواهانه و دوستانه بیان بشن و باعث پیشرفت و بهبود فرد دیگری بشن قطعا مورد استقبال قرار میگیرن!
نمیدونم عشق من!
متوجه شدم برای آدما تا وقتی یه فرد غریبه کاری خلاف عقایدشون انجام بده، ممکنه مسخره یا حتی قضاوتش کنن! ولی وقتی یکی از دوستان یا آشنایانشون همون کار رو انجام بده تبدیل میشه به یه کار خوب و درست و حتی حمایتش میکنن!
نمیدونم، بنظرم وقتی یه کار مسخرست فرقی نمیکنه چجوری، چرا و برای چه کسی، کلا باید مسخره باشه.
نمیدونم عشق من!
من یه شب نوشتم که تا وقتی واقعا مقصر چیزی نبودی عذرخواهی نکن! الان بدون اینکه مقصر باشم با این مضامین که "به نفع خودته" یا اینکه "در قبالش مسئولیت داری" دارن مجبورم میکنن معذرت خواهی کنم!
تازه همه اینا به علاوه هزینه ی گزاف گل و شیرینی برای طلب بخشش دروغین.
وقتِ چای است؛ همراهی میکنی؟