نامه اول 

سلام علیکم . حال شما؟ الاهلی روزگارتان بر وفق مراد باشد و ایام به کام

هر چند حرف زدن از کام و مراد دربرابر شما جرات می خواهد چون هیچ وقت نمی شد جزو خوشحالان روزگار به حسابتان آورد اما کسی هم نبودید که الکی ناخوش باشید ....

از حال ما خواسته باشید ما خیلی خوشمان شده است. اینجا در شهر شما معنی کلمه وطن را پیدا کرده ایم. خانه ای خریده ایم که به معنای اصیل و قدیمی کلمه خانه است و تومنی هفتصد سنار با آن لانه آپارتمانی کوچک و محقر فرق دارد.

اما خرید خانه خیالی بیش نیست. چون هنوز فقط روی کاغذ محقق شده و فعلا سهم این دو ماه اخیر ما از خانه داشتن عبارت است از :  زندگی مشارکتی با پدر و برادر و سایه برگ‌های مو،  توی نور مهتاب روی دیوار های اتاق و مهتاب که خیلی طولانی تر از تهران بالای سر تنهایی و جمعیت ماست و شلوغی و شادی و شلوغی 

آنقدر شلوغی که شما را فراموش کرده ایم ولی امروز دوستی می گفت یک درصد احتمال دارد شما ما را فراموش نکرده باشید و خواندن این نامه لبخند کوچکی روی لبتان بیاورد که در این صورت ما هم موقتا فراموشی شما را فراموش می کنیم و با نوشتن این خطوط از شما یادی می کنیم.

اما بعد 

 یادم می آید که قبل از فراموش کردن شما، ما به تناقض جالبی برخورد کرده بودیم.  آدم می خواهد کسی را که نمی بیند به حرف بگیرد و از دورها و درون های خودش با او در میان بگذارد بعد از مدتی دلش میخواهد او را ندیده نگذاشته باشد بعد می بیندش و بعد احساس می کند دورها و درون های خودش را به آدم مناسبی نسپرده است و سعی می کند از او دوری کند و تنفر و اینها را به کار می گیرد تا هر چه در میان بود را از میان ببرد  آن وقت ناغافل می زند و دورها و درون های خودش را هم از بین می برد و به آدم دیگری تبدیل می شود که همیشه دارد دنبال خودش می گردد.

و آنقدر جستجو کارش را سنگین می کند که شبها خوابش نمی برد 

بعد به خودش می آید می بیند در ایامی که درگیر آدمهایی بود که دوست داشت باهاشان خودش را  در میان بگذارد، یک جور خواب نداشت 

این روزها که پاک از این درگیری فارغ شده است هم جور دیگری خواب ندارد 

خیلی آسمان ریسمان یافتم و تناقض را نشان ندادم 

تناقض تمایل به آدمهای دور 

تناقض تمایل برای به دست آوردنشان 

تناقض تنفر بعد از لمس کردن آنها

تناقض جستجوی خود در جاهای دیگر و تناقض گم کردن خود در جاهای دیگر 

آدم خودش را در زندگی معمولی روزمره یک جور گم می کند، در ارتباطات غیر عادی فراتر از روزمره جور دیگر

نامه از حوصله هردوی ما خارج شد پس همینجا بدون اینکه نتیجه خاصی از. متن بشود گرفت تمامش می کنم.

یاد انسان به خیر 

روزی که با خودش اختلاف نداشت