روزی روزگاری در سرزمینی مردمی زندگی می کردند که معتقد بودند بالای بالای امور کشورشان بیشترین امنیتها و مزیت‌ها تدارک شده 

این مردم یک روز صبح بیدار شدند و خبر دار شدند آن بالای بالا را دشمن زده و روی سر اهلش که سر کل سرزمین باشد ویران کرده

اما خانواده و بازماندگانش تا صدها روز بعد این اتفاق امکان آزادانه برداشتن و دفن کردن اهلشان را ندارند 

امنیت برای آن بالایی ها از همه مردم کمتر است و مزیت هم که .....

باز مردم بدون تعجب کردن به زندگی و عقاید همیشگی خود ادامه دادند 

و کسی نیازی به تغییر افکار و معرفت های خودش پیدا نکرد.

این است روز و روزگار یک کشور بزرگ با نود ملیون جمعیت