بعضی ها دیوارشان کوتاه‌تر است!

بعضی آدم ها هستند که در آغاز کوه جلوه می‌کنند، شما هم به همین سبب آن‌ها را تکیه گاه پنداشته و اعتماد می‌کنید. در همان لحظاتی که به آنان تکیه کرده‌اید و محکم از همه چیز هستید ناگهان...!
بعضی ها دیوارشان کوتاه تر است، نه از آن سبب که در موضع ضعف و آسیب پذیری باشند؛ نه! از این حیث که دیوارشان آنقدر کوتاه است که حتی نمیتوان روی آن یادگاری نوشت. انسان هایی که متوقع هستند، اگر کارشان بیفتد در قبال‌تان بال بال می‌زنند، اما همین که سر خرشان کج شد دیار به دیار غریبه می‌گردند.

این نوع آدم‌ها (که دیوارشان کوتاه است)، در واقع «مسافرانِ موقتِ زندگی» هستند که خود را در لباسِ «ساکنانِ همیشگی» جا می‌زنند.
اگر بخواهم کمی رُک سخن بگویم چنین انسان هایی را سوداگران عاطفه می‌نامم؛ کسانی که برای رسیدن به منافع و مقاصد خود، احساسات و اعتماد دیگران را تجارت می‌کنند!
شاید بتوان گفت آن‌ها «قربانیانِ توهمِ عظمتِ خویش» هستند. آن‌ها آنقدر درگیرِ خودمحوری‌اند که اصلاً نمی‌فهمند وقتی به دیگران آسیب می‌زنند یا غریبه می‌شوند، در حالِ کوچک کردنِ خودشان هستند.
آیا با کسی مواجه شدید که «نقابِ کوه» را خیلی حرفه‌ای زده بود؟ این نوعِ دوم، یعنی کسانی که «متوقع» هستند و بعد از کارشان غریبه می‌شوند، معمولاً در روان‌شناسی به عنوان کسانی شناخته می‌شوند که کمبودِ همدلی (Lack of Empathy) شدیدی دارند؛ یعنی اصلاً نمی‌توانند درک کنند که رفتارشان چه ضربه‌ی روحی‌ای به طرفِ مقابل می‌زند.
اما چه فایده که سرزنش کفاف نیست! زیر اینگونه شخصیت ها متشکل از کمبود توجه در دوران کودکی هستند.
بزرگترین ضربه‌یِ فنیِ تاریخی‌ای که این افراد می‌زنند، بر خودشان وارد است. از این جهت که به مرور زمان دچار فرسایش تدریجی شخصیتی و جایگاهی می‌شوند چون که گفته‌اند :«اعتماد جاده‌ای است یک طرفه، که اگر خراب شد ساختن آن سالیان سال به طول خواهد انجامید.»
دیوارشان آنقدر کوتاه است که «جای یادگاری نوشتن» ندارد. نتیجه این می‌شود که این افراد هیچ «تاریخِ مشترکی» با هیچ‌کس ندارند. کسی نیست که خاطراتِ عمیق، غصه‌ها و شادی‌های واقعی‌اش را با آن‌ها شریک شده باشد. در نهایت، این‌ها تبدیل به آدم‌های «تنهایی» می‌شوند که در میانِ انبوهی از آشنایانِ سطحی، هیچ «دوستِ واقعی» ندارند.