نمیدانم آستانه تحمل من پایین آمده یا این روزها آدمها بیش از حدِ معمول دارند شعرسُرایی میکنند و زیادی پرحوصله شده‌اند. حتی فرکانس صدایشان را هم نمیتوانم تاب بیاورم چه برسد به نظرات بی پایه و اساسی که فقط در جهت منفعت خودشان، به باد هوا بند است. این قضیه میتواند درمورد خانواده یا نزدیکترین افراد زندگی‌ات هم صدق کند و انگار با شنیدن حرفهایشان کسی گوشه‌ای از مغزت را محکم نیشگون میگیرد. حالا تو در آن لحظه فقط چند انتخاب داری، میتوانی واکنشی ندهی، یا اینکه محیط را ترک کنی، یا اگر هم مثل من صبر و حوصله‌ات را قلقلک داده باشند امان از کف بدهی و مایل به ناسزا شوی و درنهایت همه چیز منجر به بحث شود...اصلا میدانی؟ زندگی از وقتیکه هندزفری‌ام را گم کردم و نمیتوانم به یُمن وجود آن، نُطقِ این‌ شاعران نچندان محترم را کاور کنم سخت‌تر شده...برای بار هزارم درود بر مخترع هندزفری، ایرپاد و هرچیزی که ما را از صدای منزجر‌ کننده آدمها نجات میدهد!