باور دارم برای گریز از کابوسِ بیداری فقط باید توی آغوش خواب مچاله شد. شاید آنجا رویاها دوباره بتوانند جان بگیرند؛ این روزها هم بیدار ماندن مثل یک کابوس است، با این تفاوت که دیگر پناه بردن به خواب لطفی ندارد. چرا که آنجا نیز آرام و قرار نداریم و رویاها دیگر دستمان را نمیگیرند، فقط صدای موشک است و بوی باروت! همهی ما سایه مهآلودی شدیم که نمیداند به کجا دارد میگریزد و هرچه تندتر در مسیر سرگردانی میدود، مقصدش بیشتر به آوارگی ختم میشود...