You need to enable JavaScript to use this application.

?Shit day

3 ماه،2 هفته پیش

واقعا روز شتی بود. امروز خیلی احساس ناامنی کردم. هر لحظه می‌خواستم فرار کنم. جیغ بزنم و فرار کنم. خیلی نابودم. خیلی خسته‌م. خیلی غم دارم و نمیدونم باهاشون چیکار کنم. 

6

آمیگدال

3 ماه،3 هفته پیش

قوطی بالم لب را باز کرد، انگشتش را به محتویاتش آغشته کرد و بر روی لب‌هایش کشید. به سرعت خاطرات آن تابستان شیرین و اندوهگین در پس ذهنش تداعی شد. به یاد بوسه‌ای افتاد که هرگز بر لب‌های "نون" ننشست. قلبش مچاله شد و گوش‌هایش شروع به نبض زدن کردند. تصمیم گرفت احساساتش را به یک‌ورش حواله کند. باید صبح زود بیدار می‌شد. وقتی برای جویدن و مزه کردن افکارش نداشت. گوشی را کنار گذاشت. خوابید.

0

Hi

3 ماه،4 هفته پیش

سلام. 

از بچه‌های بیان کی اینجا هست؟ 

می‌شه اعلام حضور کنید؟

7

تمامی حقوق برای Kia محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده