از دزد به خودش می پیچه 

دلم براش ریشه 

ده روز پیش با شکنجه دست و پا بسته خوابوندمش رو تخت دندون پزشکی به وعده اینکه دردهاش تموم میشه 

مادر گشته جخ درداش شروع شد. لثه متورمه 

و هیچکی قبولش نمی کنه 

دیروز از بس درد کشید و روی صندلی‌های فلزی درمانگاهها انتظار 

تا کیت دندون پزشکی رو دید ازش رفت بالا و روش دراز کشید و گفت آخی 

و دکتر که فقط گفت ببر همونجا که این بلا رو سرش آورده ان 

و من که شبها با مسکن و چرک خشک کن دارمش 

و نصف شبها به خدا قسم میدم خوبش کنه ....فقط پنج سالشه و دو ساله درد داره

بچه ها خدا رو با عزم واقعی صدا باید زد و قسم به واقعیت باید داد خدا رو 

اینجوری عجیب جوابه 

و من خدا رو به واقعیت قسم دادم که در شو ساکت کنه و جواب داد آروم شد بچه

بچه ها در دنیا همه چیز یا خیاله یا واقعیت 

بعضی وقتها خیال داره دست و پای آدمو سست می کنه 

خیال جواب نیست

درمان یه دکتر ناشی نابلد که بعد ده روز درد بچه رو ده برابر کرده جواب نیست 

اون دکتره خیال کرده که کارشون انجام داده

و منم خیال کردم 

و حالا می فهمم هیچ فرقی بین کسی که نمی تونه با آدمهای اطرافش وفادارانه ارتباط بگیره و کسی که به یه خیال دوردست بند کرده و بهش وفاداره نیست 

هر دو توی خیالن

هر دو جواب نیستن.....

واقعیت می تونه اف سی و پنج بشه و آسمون کشورم رو بگیره دست خودش و به صغیر و کبیر رحم نکنه روا نیست اما واقعیته 

خیال می تونه جنگی باشه که یه نفر از هزاران کیلومتر دورتر شروع کنه تا مثلا یه دندون پوسیده رو بکشه ، مانور خیال زیاده اما جواب نیست

خیال ولی خیلی چیز خوبیه کاربرد زیاد داره 

مثلا شاه نشین چشم من تکیه گاه خیال نوشت

یا 

هر که به جز خیال. او ....

اما باید ازش عبور کرد....باید در این باره صحبت کنیم با هم 

اما این   واقعیته که کار می کنه 

و واقعیت اینه که واقعا ما بنده های بیچاره توایم 

راست و ریس مون کن