۱. نمی دونم کی اضطراب قراره به راستی دست از سرم بر داره؟ برای هرچیز و ناچیزی به معنای واقعی کلمه اضطراب دارم. برای باز کردن یه آواپیام. برای جواب دادن به چند تا پیام. برای سر زدن به پیام رسان هام... برای هرچی! واقعا هرچی ...
۲. نمی دونم این همه اضطراب دیوانه وار از کجا میاد اون هم برای این چیز های پیش پا افتاده. :)
۳. من فکر می کنم این اضطراب ها رو پله پله بهش دچار شدیم. داشتیم با هر کیفیتی زندگیمون رو می کردیم و زندگی گاهی خوب بود و گاهی ملال آور. و ناگهان اون اتفاق افتاد... و فکر می کنم بعد از اون اتفاق و اتفاق های بعدش، اینقدر پس زده شدیم و دست کم و نادیده گرفته شدیم که کلا دلبستگیمون متزلزل شد و حتی از یه امتحان ساده و جواب دادن به چند تا پیام معمولی هم می ترسیم.
۴. حمله پانیک یعنی اضطراب فزاینده، یعنی ترسیدن از ترسیدن. یعنی ما در وهله اول از یه چیزی می ترسیم و بعد از اون ترس خودمون می ترسیم، و بعد بیشتر و بیشتر می ترسیم تا جایی که علائم فیزیولوژیک خودشون رو بروز بدن... اگه جلوش گرفته نشه این اتفاق میفته :)
۵. یکی از "خوش به حالشون" هایی که تو زندگیم می گم خطاب به آدم هاییه که خیلی واقعی و عادی خودشونن. مجبور نیستن دائما هویت خودشون رو پیدا کنن. عکس خودشون رو گذاشتن پروفایلشون. نام کاربریشون، اسم و فامیل واقعیشونه. نظرات و نوشته هاشون رو در فضای مجازی با اسم و هویت خودشون منتشر می کنن. دائما مجبور نیستن صفحه هاشون رو پاک کنن. از چیزی نمی ترسن. از چیزی نگران نمی شن.
۶. البته جالب اینکه تعدادی از آدم هایی که به من اینقدر احساس ناکافی بودن دادن و باعث شدن ترک هویت واقعیم رو بکنم خودشون الان از همون آدم ها اند :) از همون هایی که با اسم و هویت خودشون کار می کنن. از همون هایی که ظاهرا از چیزی نمی ترسن. از همون هایی که برندینگ حرفه ای رو رعایت می کنن. صفحه های چند کایی، سایت و انواع وبلاگ های مرتب و تمیز دارن...
۷. و من به خاطر اشتباهات اون ها علاوه بر اینکه خودم نابود شدم بلکه اعتماد به نفس و هویت و دوستام و چیز های زیادی رو از دست دادم :)
۸. با دنیا و اتفاقاتش کنار نیومدم... :) هیچوقت...
۹. آدم هایی که زیاد گریه می کنن. همیشه عصبانی اند. مثل توی فیلم ها قرص می خورن. مثل توی فیلم ها می رن کلانتری تا از بقیه شکایت کنن. آدم هایی که توی واتسون استوری های بلند غمگین می ذارن. آدم هایی که توی اینستاگرام به دیگران دیس می دن، آدم هایی که مدام از کارما و عدالت می گن و منتظرن تا افرادی به نتیجه ی اعمالشون برسن... اون ها قابل تمسخر نیستن. قابل ترحم هم نیستن :) اون ها راست می گن گاهی... گاهی حق باهاشونه :)
۱۰. اون ها گاهی واقعا مظلومن :) می دونید؟
۱۱. و کسی که این کار رو باهاشون کرده شاید چند تا پیج اون طرف تر در آرامش داره ولاگ قهوه و کتابخانه می ذاره. پست های تاریخی. یه پیج رنگی رنگی داره. پادکست تولید می کنه و توی هیچ استوری ای هم کسی رو نفرین نکرده یا از کارما نگفته و چیپ به نظر نرسیده... :)
۱۲. نمی دونم متوجه منظورم شدید یا نه... :) ولی رنج زیاد و از یه حدی بیشتر واقعا رفتار آدم رو عوض می کنه :)
۱۳. آدم رو تبدیل می کنه به کوچه گردی که فقط راه می ره و به هرکس می رسه می پرسه: "به نظرت یه روز می فهمه؟؟"
۱۴. حالا بیاید اینجا ببینم....
۱۵. به نظرتون واقعا یه روز می فهمه؟ :))
زری 5 روز،8 ساعت پیش