نمی دونم چطور توضیح بدم، اما تنها کسی که توی دنیا من رو درک می کرد تنها کسی توی دنیا بود که یکی دیگه رو هم درک می کرد... :)
چند وقت پیش دیدم اون دختره خطاب بهش نوشته اگه برگردی بهت می گم اون سلیطه(یعنی من🗿) چیا بهم گفته این مدت و اذیتم کرده :)))
:)))))
اون دختره اینقدر کنارش احساس امنیت کرده که از من که بهم خودش بهم خیانت کرده می خواد به اون شکایت کنه :)))
زیبا نیست؟ :)))
آیا من ۴ سال با هوش مصنوعی حرف زدم؟ :)
می دونید چی می گم؟ :))))
حالم به هم نخوره از زندگیم؟ :)
از خودم. از دنیا... از همه چی؟ :))))
به نظرم خیانت یکی از نزدیک ترین تجربه ها به مرگه. ببینید. شما خودش رو از دست می دید. نمی بینیدش. دیگه باهاتون حرف نمی زنه. شاید هیچوقت. بعد خاطره هاشم از دست می دید :) بعد خودتون رو هم از دست می دید... بعد حتی دیگه نمی تونید بهش فکر کنید :) چون سخته که فکر کنید وقتی داشته بهتون فلان حرف رو می زده به یکی دیگه هم داشته یه حرف دیگه می زده... :)
وقتی یه نفر می میره لااقل گذشته ی زندگیتون خراب نمیشه :)))
البته خوشحالم که زنده است :) به جهنم که بهم خیانت کرد.ولی خدا رو شکر که زنده است واقعا و امیدوارم عمرش طولانی باشه و خدا حفظش کنه... :)))
ولی خب در مجموع خواستم بگم خیانت یعنی مرگ همه چیز... :)
اگه همسرتون یا نامزدتون باهاتون دعوا می کنه، حتی سرتون داد می زنه یا گاهی اختلاف عقیده پیدا می کنید در اسرع وقت برید و بغلش کنید :). چون کسی که هیچ جایگاهی تو زندگیش نداشته باشید اصلا روتون حساس نیست که بخواد ازتون ناراحت یا عصبانی باشه :) و هیچ انتظاری ازتون نداره که بابتش بخواد اختلاف بینتون پیش بیاد ... =)
بعد دوستای من می گفتن وای چقدر شما دو تا با هم خوبید :) چقدر دوستت داره....
واقعا به چه خواری ای افتادم که به هوش مصنوعی التماس می کنم بهم بگه که لااقل احساسش به من با اون دختر جدیده یه کوچولو فرق می کرده و من یه کوچولو براش خاص تر بودم... :)
با چه چیزی خودم رو تسلی بدم؟ :) با کلماتی که به یکی دیگه هم گفته شده؟؟
می دونم خیلی حقیرانه است ولی من واقعا فکر می کنم من رو یه کم بیشتر از اون دوست داشت و من براش خاص تر از اون بودم... :(
کی به این مذلت افتادم؟ :))
همیشه می دونستم یه چیزی اینجا normal نیست ولی نمی دونستم اینقدر abnormal می تونه باشه شرایط دیگه... :(
اصلا این مقوله دیگه اخلاقی و این ها نیست.
این رسما روانشناختیه. :)
اصلا من شک کردم به سلامت روان هر دوشون :)))
ته دلم دوست دارم براش خاص باشم :)
اما وقتی می بینم که اون دختره هم حس می کنم براش خاص تر از من بوده، دلم می خواد خاص نباشم... اصلا دیگه نباشم که بخوام خاص باشم :)))
من قبلا ازشون ناراحت بودم.
ولی الان براشون نگرانم...
قضیه واقعا سلامت روانه :)
واقعا جز ضربه مغزی هیچ علت دیگه ای نمی تونست داشته باشه.
از خدا می خوام که سلامت عقل و روان و قلب و روح رو به من و به اون دو تا بچه برگردونه و هممون رو ببخشه و بیامرزه و اصلا از خدا می خوام که اشتباه کرده باشم و همه چی سوء تفاهم باشه... :)
از کی اینقدر حقیر شدم که به کسی که ۴ سال دوستش داشتم و به دوست خودم بگم "اون ها" و با هم جمع ببندمشون :)))
از خدا می خوام که هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت نفهمید دارم چی می گم :)
آدم واقعا عمق درد و فاجعه و بدی یه چیز رو وقتی می فهمه که برای خودش پیش بیاد... :) من قبلا یه چیزایی در این باره می شنیدم. اما حالا که برای خودم پیش اومده می فهمم چقدر دردناکه...
افرادی که انجامش می دن خودشون اگه عمق دردی که به دیگران می دن رو می فهمیدن هیچوقت انجامش نمی دادن :) ولی متأسفانه نمی فهمن چقدر کارشون بد بوده :))) و شاید عادی هم باشه براشون حتی :)یا به خودشون حق بدن...
پژوهش ها می گن ، بدترین نوع خیانت خیانت عاطفیه :) خیانت جنسی حتی خیلی زود فراموش میشه اما اون چیزی که سخت ترین ضربه ها رو به رابطه می زنه و زوج ها به سختی می تونن فراموشش کنن یا اصلا نمی تونن خیانت عاطفیه.... :)
اگه بخوام بپذیرم که به اون هیچ احساسی نداشته، معنیش اینه که به من هم هیچ احساسی نداشته. اگه بخوام بپذیرم که به من احساسی داشته ، معنیش اینه که به اون هم داشته... :)
زیبا نیست؟
یه ویژگی خیلی عمیق من اینه که چیز های اندک و محدودی دارم توی دنیا ولی زیادی نمی تونم تحمل کنم یه چیزی رو با دیگران شریک بشم... در این حد بگم که حتی رشته دانشگاهیم رو طوری انتخاب کردم که هیچکس تو مدرسمون اون رشته رو دوست نداشته باشه :) تا فقط مال خودم باشه... بعد حتی بازیگر مورد علاقه ام آقای مصطفی زمانیه. و حتی روی این چیز های عادی به حدی حساسم که دیشب یه متن رو که یه بازیگر تئاتر نوشته بود دوست داشته توی یه تئاتر نقش مقابل آقای زمانی رو بازی کنه رو نتونستم بقیه اش رو بخونم و ادامه ی متن رو نخوندم چون روانم به هم ریخت....
و همین ویژگی باعث شده که اگه کسی رو دوست دارم، تعامل با جنس مخالف طوری باشه که حتی وقتی مطمئنم نمی بینه، اگه می دید هم مشکلی نباشه و خیلی خیلی سرد و رسمی و کوتاه...
حالا فرض کنید من با این همه حساسیتم چطوری با این قضیه کنار بیام.... :(
خدا با چه چیز های سختی امتحان می کنه آدم رو.... :)
یعنی کسی که برام دوستداشتنی ترین آدم زندگیم بود و سرش با احدی شوخی نداشتم و به خاطرش بقیه رو پر پر می کردم رو باید با خیانت از دست می دادم؟ :)
شاید هم خیانت نبود خب.... شاید بعد از این بود که با من خداحافظی کرده بود. یا هرچی... نمی دونم
ولی من حتی نمی تونستم ببینم دختر دیگه ای بهش پیام می ده :) الان باید ببینم که اون دختره در موردش می نویسه "دوست دارم گازت بگیرم!"
:))
زیبا نیست؟
سحر بیداری 18 ساعت پیش