چند وقت پیش در عروسی یکی از دوستام، یکی دیگه از دوستام رو دیدم که به شدت نگران کنکور ارشد بود. می گفت که امسال ممکنه نرسه بخونه. با نگاهی نگران به افق چشم دوخته بود و می گفت شاید مجبور بشه یک سال بمونه پشت کنکور ارشد...

من هم بهش امید دادم و گفتم ببین، من هم هنوز شروع نکردم. بیا با هم شروع کنیم. تو می تونی. میش یه کاریش کرد. می گفت نه تو باهوشی ، من نمی تونم. من حتما باید بمونم پشت کنکور. حالا از من اصرار که نه می تونی، و یک سال دیگه وقت نذار و از اون انکار.

نتایج استعداد درخشان دانشگاه که اومد معلوم شد که ارشد استعداد درخشان یه رشته ی خیلی خوب دانشگاه خودمون آورده...🌚🌛🌝🌛🌚🌚🌚🌚☃️

 

یکی دیگه از دوستام بود که دانشکده ریاضی و آمار علوم پایه می خوند. چون دانشکدشون پسر زیاد داشت و اون از پسر ها بدش میومد ۳ بار قصد داشت از دانشگاه انصراف بده، هربار گرفتمش، گفتم نه. ایران به دانشمند علوم پایه زن نیاز داره. خواهش می کنم بمون و ادامه بده‌. ترم ۳ ازدواج کرد...🎠🗼🎡🛴🌚🌛🌝

 

باز یکی دیگه از بچه های دانشگاه رو دیدم تابستون و از شرایط شغلی هم سوال کردیم. گفت دوست دارم در آینده یه شرکت دانش بنیان تأسیس کنم ولی الان شغل مشخصی ندارم. البته مغازه پدرم هم هست ولی زیاد دوست ندارم اونجا کار کنم... هفته پیش فهمیدم نه تنها مغازه خانوادگی دارن، بلکه کارخونه هم دارن و خودش هم اونجا سهام داره.☠🎈🎉🎀🎀🎀

 

فکر کنم اگه اون دوستم که می گه از کیفیت نماز هاش راضی نیست هم در نهایت شهید بشه کاملا در زمینه های دنیوی و اخروی می شم تجسم این شعر:

 

صوفیان واستدند از گرو می همه دلق

دلق ما بود که در خانه ی خمار بماند...