نمیدونم۲.

نمیدونم عشق من!

من یه شب نوشتم که تا وقتی واقعا مقصر چیزی نبودی عذرخواهی نکن! الان بدون اینکه مقصر باشم با این مضامین که "به نفع خودته" یا اینکه "در قبالش مسئولیت داری" دارن مجبورم میکنن معذرت خواهی کنم!

تازه همه اینا به علاوه هزینه ی گزاف گل و شیرینی برای طلب بخشش دروغین.

فشار روانی شدیدی رو دارم متحمل میشم، دایی میگه همون روز اول نباید مسئولیتی رو قبول میکردی.

مقصر اصلی اتفاق رو‌به‌روم نشسته و داره با ذوق و شوق داستان هاشو با پارتنرش تعریف میکنه، فکر میکنه متوجه نشدم ولی خیلی وقته که میدونم داستان چیه، دایی میگه یه روزی همین آدم محکم از پشت بهت خنجر میزنه جوری که دیگه نمیتونی سرپا بشی.

نمیدونم چجوری باید باهاش رفتار کنم، حتی نمیدونم باید چیکار کنم، چرا باید کاری که یکی دیگه کرده رو گردن بگیرم؟

میدونم نباید به خودم سخت بگیرم و منم اولین بارمه که با همچین چیزی مواجه میشم، ولی گاهی اوقات بخاطر عدم تجربه کافی کلافه میشم، در اینجور مواقع حس میکنم احمقی بیش نیستم!

 

 

پ ن: دلم میخواد محکم بکوبم تو دهنش.

پ ن۲: نمیدونم عزیزم، بنظرت من شبیه کسی ام که بشه با یکی دیگه جایگزینش کرد؟ یا کسی که جای یکی دیگه رو پر کنه؟

پ ن۳: آه عشق من،هیچوقت بهت نگفتم که چقدر درد دارم... همیشه درد هارو توی هفت تا سوراخ قایم میکردم که کسی نبینه، اینکه کسی ببینه دارم درد میکشم حکم ضعیف بودن رو برام داره، و اره... این مسئله برام همیشه مهم بوده!

پ ن۴: میگفت ای کاش کمی به فکر من بود دلت
 اندازه ی عمر قند، در چایی داغ

پ ن۵: از عکس هایی که خودم میگیرم بیشتر حس خوب دریافت میکنم :)))))