یکی از چیزایی که این چند وقت خیلی خودمو درگیرش کردم این بود: "چگونه باید یک نویسندهی فاخر شد!"
میدونی خب طبیعتا هرکسی قلم خاص خودش رو داره...
یکی از چیزایی که این چند وقت خیلی خودمو درگیرش کردم این بود: "چگونه باید یک نویسندهی فاخر شد!"
میدونی خب طبیعتا هرکسی قلم خاص خودش رو داره...
یکی از چیزایی که من زیاد به دوستانم پیشنهاد میکنم صداقت داشتن در زمانیه که ازشون نظر میخوایم یا زمانی که ازشون توقع نظر دادن داریم هست!
این مورد بیشتر بین دخترا تبدیل به یه مشکل جدی میشه، مخصوصا زمانی که ازشون میپرسیم فلان چیز خوبه؟ میگن اره عزیزم عالیه... در حالی که واقعا نیست!
اگه نظرات با لحنی خیرخواهانه و دوستانه بیان بشن و باعث پیشرفت و بهبود فرد دیگری بشن قطعا مورد استقبال قرار میگیرن!
یادمه اون قدیما چون توی مهد کودک همیشه میگفتن زنبور نیش داره ازش میترسیدم، بنظرم میومد نیش هاشون باید خیلی درد داشته باشه، برای همین هروقت زنبوری نزدیکم میشد با داد و هوار به سرعت نور فرار میکردم!
یکی از چیزایی که زیاد بهش توجه میکنم، واکنش آدما نسبت به رفتار همدیگه است...
عموما از قانون: "با هرکی شبیه خودش" پیروی میکنن!
برای مثال "تا زنگ نزده زنگ نمیزنم"، "تا پیام نداده پیام نمیدم"، "تا لایک نکرده لایک نمیکنم" و همینطور بلعکسش.
یکی دیگه از قوانینی که برای خودم گذاشتم این بود "تا وقتی ازت نظر نخواستن نظر نده!"
شاید باورت نشه بگم همین یه قانون چقدر جلوی اضافه گویی یا نظرات بیهوده یهویی رو میگیره.
مادرجون میگه آدما دو دسته ان:
بعضیا شبیه به آبکش هستن... درد، رنج، غم، دلخوری، ناراحتی و هرچیز منفی دیگه ای رو از خودشون عبور میدن! چیزی رو توی دلشون نگه نمیدارن. میگفت بهترین نوع آدما همینان، زندگی خیلی راحت تری هم دارن، چیزیو خیلی سخت نمیگیرن و...
یکی از عاداتی که دارم اینه که به هر آدمی سه بار فرصت میدم!
بار اولی که ناراحتم کرد و قلبم رو شکوند با خودم میگم بیخیال بابا انسان جایز الخطاست حتما حواسش نبوده، ناراحتیمو بهش میگم و میبخشمش.
بار دوم که باز اون کاری که خوشم نمیاد رو انجام داد میگم احتمالا یادش رفته باشه، بهش یادآوری میکنم و بازم میبخشمش!
ولی امان از دفعه ی سوم! راستشو بخوای امکان نداره بعد از بار سوم دیگه ببخشمش! حتی اگه برای کارش دلیل خوبی داشته باشه یا حتی بارها و بارها عذر خواهی کنه...
وقتِ چای است؛ همراهی میکنی؟