You need to enable JavaScript to use this application.

مهمان دورهمی

1 ماه پیش در ℒℴ𝓃ℊℯ𝓇

هاتاس...؟

اره...خیلی دوسش دارم.

حتی اگر آن جنون ارثی اش عود کند ، یا دلش بخواهد با من هم کلاه بسازد.

منظورم این است چرا نباید دوسش داشته باشم؟

آن هم وقتی بهترین دورهمی ها را برگذار میکند؟

عاشق شنیدن ماجراهای پشت میزشم...یا روی میزش درواقع...شاید هم بهتر باشد بگویم لابه لای فنجانها و صندلی هایش؟

اصلا مطلب هاتاس را نمی شود رساند.

یکی دیگر از دلایلی است که باعث می شود دوستش داشته باشم.

اما دلم نمی خواهد مهمان اش باشم ، مخصوصا مهمان خاص اش.

دلم می خواهد بروم کلاه فروشی اش و برایش یک کلاه بخرم.

بعد هم آیینه پشت قاب عکسش را بشکنم.

دلم می خواهد کلی شیرینی و شربت برای مهمانی اش از من بخرد من هم درعوض صندلی هایش را بشکنم ، به عنوان دستمزد.

بیشتر از همه دوست داشتم در زمین شطرنج ببینمش.

ان لحظه که قلعه را شکستند و بهترین دوستش قاتل شد ، ان زمان که فهمید نمی شود جنون را با زمان و فرار فروخت. به شدت دلم می خواست ان زمان می دیدمش.

مخصوصا چنین زمان هایی که مجبورم تنهایی چای بنوشم ، مدام به این فکر میکنم به صرف چای دعوت کردنش چقدر باید لذت بخش می بود.

کلاه دوز دیوانه ای که همیشه حس انزوا ام می دهد

پ.ن: ایا منم سنگدلم هاتاس؟ تو فقط سنگدل ها را دوست داری .

 

3

موج ها را می شود شمرد؟

1 ماه پیش در ℒℴ𝓃ℊℯ𝓇

شبح

مترادفش می شود وهم ، چیزی توخالی .... نه تنها باعث ابهام است که خودش هم موهم صرف شده.

دایره لغات پدرم اینطور تفسیرش کرده؛

سایه ای معلق که هیچوقت خانه ای برای ماندن پیدا نخواهد کرد ، همیشه سرگردان خواهد ماند.

معنای اغوش را از یاد خواهد برد.

و شاید ...حتی خودش را هم فراموش کرد.

زمانی دور بود که دلم می خواست من هم شبح بودم.

شاید برای همین تمام عمرم با این کلمه همزادپنداری می‌کردم ؟

 

می‌گفت زندگی مان شبیه ان قلعه های شنی ساخته شده کنار دریا است . با شور، شعف ، عشق ، حوصله و سایر اینها اغاز می شود بعد با غفلت شایدهم خستگی یا اجبار ترکش میکنیم بعد دریا که تلاش می‌کرد اخرین اثرمان را با کنجکاوی های کودکانه اش لمس کند ویرانه اش کرد.

دنبال مقصر گشتن احمقانه است. هیچکس دفعه اولی که قصر شنی اش را می سازد به اینکه قرار است به بهانه بستنی یا فریاد های همراهش خیلی زود ترکش کند فکر نمیکند.

مشکل این است...فقط یکبار به این ساحل می اییم.

مسئله مهم اینجاست ، فکر میکنی این مشکل کیست؟

بقیه را نمی دانم ولی در نظر من

البته که مشکل صدفهاست ⁦┐⁠(⁠ ̄⁠ヘ⁠ ̄⁠)⁠┌

من قرار است غرق ان ابی بیکران شوم.

0

انتقام

1 ماه پیش در 𝔐𝔬𝔯𝔞𝔩

اولین باری که چنین واژه ای شنیدم داخل داستان خرگوش بلا بود! برای همین خیلی این واژه را دوست داشتم.انتقام یک کودک قیری کوچک با کلاه تصاویر بود که چشمهای دکمه ای داشت، هنوز هم انتقام برایم همین است.بی گناه ، بی ازار ، کوچک و دوست داشتنی است ، همینطور به شدت بغلی .اما چسبنده است، دورت می پیچد، حلقه می زند بعد نمی توانی از دستش در بروی مگر اینکه بپری درون بوته ی خارت. 

یادم می آید مدام خرگوش بلا به گرگ احمق می گفت می دانی فرق من و تو چیست ؟ من عاشق بوته های خارمم، باهاشون بزرگ شدم، در حقیقت داخلشون رشد کردم، بهم حس ارامش می دن، ما هم رو قبولیم ولی تو بوته های خارت رو سوزوندی و با خاکسترش کشاورزی، حالا ببین چی می کاری؟ هویج! بعد میگی چرا انقدر بد شانسی. همه هویج ها ی این داستان مال من اند! من خرگوش قصه ام اخه احمق! 

حالا منم حس همان حماقت اقا گرگ خاکستری داستان را دارم.

حس همان بی حوصلگی و کسالت بچه قیری داستان را.

انگار من هم یک صورت فلکی بودم!

برای همین یک هفته برایم در یک روز می گذرد...

0

فاصله فاصله فاصله نقطه

1 ماه،1 هفته پیش
این نوشته دارای رمز می‌باشد.
دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای Chesh محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده