You need to enable JavaScript to use this application.

[ اشتراک ذوق ]

1 سال،3 ماه پیش

گفتم ذوقم رو با شما به اشتراک بذارم 

دارم میرم دیدار با رهبری 😍

اولین باره... ❤️

 

 

ذوق‌زدگانییییم ✨️

 

0

یار گفت :

1 سال،3 ماه پیش

 

● توسلی به شیخ الائمه علیه السلام

 

حضرت صادق علیه السلام در کلام نورانی خود می فرمایند:

«إن هذا العلمِ علیه قفلٌ و مفتاحه المسألة»

«بر این علم قفلی قرار دارد و کلید آن مسألت(سؤال) است»

 

طبق این روایت شریفه :

 

•  علم اهل بیت علیهم السلام در دسترس است اما وصول به آن مشروط به مسألت است.

•  علم به خودی خود قفل ندارد ، قفل از ناحیه غفلت و توجه به دنیا ساخته می شود.

• مراد از مسألت در روایت، اولاً توسل و طلب قلبی از اهل بیت ، و ثانیاً سؤال پرسیدن از علما است.

 

• نکته قابل توجه این که: اصل توجه و مسألت و طلب کردن که کلید علم است، امری نیست که از انسان به تنهایی بر بیاید ، بلکه باید به عنایت آل الله روزی انسان شود...

0

رو به رواله..

1 سال،3 ماه پیش

سلام 

حالم بهتره 

با یار این مدت خیلی صحبت کردیم.  حس می‌کنم داره سعی می‌کنه بیشتر هوای من رو داشته باشه ، البته این‌که واقعا چقدر موفقه رو نمی‌دونم.. گاهی دلم بهش خوش میشه و گاهی حس می‌کنم تنهاترینم و با همه غریبه‌ام . 

ولی.. اوضاع فعلا داره خوب پیش میره . حرف می‌زنیم ، تعامل‌می‌کنیم ، گذشت می‌کنیم ، کنار میایم ، محبت می‌کنیم و عشق می‌ورزیم ... 

تا خدا چه خواهد .. 

 

گفته بودم داریم با پاندا یه کاری راه می‌ندازیم ؟ 

داریم یه مزون کوچیک‌می‌زنیم . می‌خوایم تو رونق تولید یه سهم کوچولویی داشته باشیم . البته فعلا سرمایه کمی داریم و خودمون تولید نمی‌کنیم .

اما مستقیم از تولیدی خرید می‌کنیم و تو اینستاگرام می‌فروشیم 

هنوز شروع نکردیم 

عباها و روسری‌هارو خریدیم ، هفته آینده میریم برای عکاسی و فیلم‌برداری ... 

چادر نخریدیم هنوز و تقریبا پول زیادی هم برامون نمونده . 

خوبیش اینه که به بازاریابی دیجیتال مسلطیم ، ادیتوریم ، عکاسی و فیلم‌برداری بلدیم.  الگوریتم اینستا رو میشناسیم و ایده‌های نو و جاذاب داریم

با این حساب 

سرمایه غیر نقدی زیادی برای پیشرفت داریم 

سو..

بسیار امیدوارم .. 

از قبل با پاندا قرار گذاشتیم ، چند درصد از سود برای مقاومت ، چند درصد از سود برای نیازمندای کشور خودمون و درصد کوچیکی هم برای کمک به حیوانات آسیب‌دیده کنار بذاریم . 

یه تصمیم جدید و عجیبی با یار گرفتیم 

نمی‌دونم یادتونه یا نه ، یار یه استادی دارن که باهاشون فلسفه می‌خونن 

این استاد که خیییلی به ما نزدیک هستن الحمدلله 

یه برنامه جدید و عجیبی به ما دادن که کل زندگی ما رو دگرگون می‌کنه ! 

اینکه چیه و اینا ، بعدا میام میگم . 

فعلا در همین حد بگم که احتمالا تا آخر امسال ما اسباب‌کشی داشته باشیم !!..

 

 

 

فضای خونه خوبه 

خونه تمیزه ، من سر حالم ، پادکست گوش میدم ، آهنگ گوش میدم ، بی‌کلام میذارم .. 

شب‌ها سوره واقعه رو پخش می‌کنم و.. 

اوضاع خوبه . 

تو اینستا فعال‌تر شدم از قبل 

عذاب وجدان دارم ، ولی خب فرار نمی‌کنم ازش.. 

اگر کسی تو اینستا هست آی‌دی بگه فالوش کنم . 

همین

فعلا همین...

.

.

.

+ رو به رواله زندگی اون کسی که لحظه‌هاش با قال‌الصادق می‌گذره ... 

0

باد سرد

1 سال،4 ماه پیش

نمی‌دونم حکمتش چیه 

یهو.. همه چی بد میشه .. 

از هر طرف غم جدیدی میاد

هوای زندگی سرد میشه و بعدش .. غم و داستان پشت سر هم رو سرت خراب میشه !

اون جایی که باهاشون برای کار صحبت کرده بودیم و به شدت مشتاق همکاری بودن و میگفتن ما شما رو به هیچ عنوان از دست نمیدیم ،

و من روی درآمد ۱۵ تومنیش حساب کرده بودم 

یهو در قالب یه ویس کار رو تموم کرد ... و خداحافظی ! 

 

چند بار با یار بحث کردیم ، جدی نبود.. کوتاه کوتاه و سطحی . دیشب یهو قلبش تیر می‌کشید.‌ نشست رو پله‌ها و گریه کرد و گفت : خرابه.. زندگیمون خرابه.. :) 

و یه پرده خاکستری نشست رو قلبم .. 

 

رو یه وام ۱۰۰ تومنی حساب کرده بودم برای شروع کار خودم ، گفتن ۱۰۰ نمیشه فقط ۵۰ تومن وام میدن .. اینم از این ..

 

۱۰ روزه اومدیم مشهد (امروز روز هشتم هست) ، از روز چهارم به بعد چون یار شرایطش رو نداشت هتل نگرفتیم ، می‌دونید من با اون همه حساسیت‌هام پاشدم اومدم تو یه زیرزمین ۳ شبه می‌خوابم که فقط نزدیک امام رضا علیه‌السلام باشم .. اما هر زن دیگه‌ای بود قبول نمی‌کرد این شرایط رو.. و یا برمی‌گشت یا می‌گفت باید هتل بگیری نه ؟ اما من با همه سختی‌هاش نخواستم غر بزنم نخواستم فشار بیارم و قبول کردم . 

حالا.. یار چی بگه خوبه ؟ میگه یکی دو ماه دیگه با مامان اینا (مامان خودش) بریم شهرستانمون ، میگم من نمی‌تونم بیام چون اون جایی که مامانت اینا اجاره کردن یه زیرزمین بدون اتاق خوابه و من نمی‌تونم همون‌جایی که بابات و داداشت دارن می‌خوابن با یه پارچه پرده کردن بینمون بخوابم !!

میگه چطور این چند شب رو تونستیم بخوابیم ؟ :) 

 

یعنی تخصص دارن آقایون ، تو این‌که پشیمونت کنن از هرررجایی که باهاشون راه میای و به خاطرشون کوتاه میای... 

 

آخرشم که این حرفارو بهش زدم ، بهش برخورده و میگه تو داری سر من منت میذاری :// 

آخه این سمی بازی‌ها چیه ؟! ..

 

 

هوف...

 

خیر سرم مشهدم :)

0

روزگار خوشم..

1 سال،5 ماه پیش

السلام علیک یا حبیبی یا اباالغوث یا امیرالمومنین یا علی... 

 

سلامی از طرف دخترک دلمرده‌ای که این روزها اصلا معلوم نیست چی‌کار میکنه و کجاست و دل در گروه کدوم بُعد روحی خودش داره .. 

مولا جان 

من اساس زندگی خودم رو روی محبت شما نچیدم مگه؟ نمی‌فهمم این روزا دارم چوب چه چیزی رو می‌خورم ؟ ... 

اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم 

هزاربار بمیرم نبینم آن دم را... 

چیزی که از شما میخوام اینه که نجات بدید این دل من رو از این ظلمت و حیرانی 

من مگه کم از شما خواستم لحظه به لحظه زندگیم احساس حضور کنم ؟ 

بله گناه کارم .. بابتشون شرمگینم.. ولی بازم امید به لطف و رحمت شما دارم ! به رحمت وسیع شما امید داشتن عجیبه ؟؟ 

 من که نمی‌فهمم دارم با زندگیم چی‌کار‌ می‌کنم 

کاش شما بسازید برای من

همه چیز رو دقیق و رو برنامه ، هر روز پر از رشد و ارتقا 

امسالم رو شما بسازید 

قشنگ بسازید

پر از رشدهای همراه با شادی و رضایت بسازید 

دور از غم و فشار بسازی 

مگه دارم چیز محالی رو از کسی قادر نیست میخوام ؟!! 

نه والا .. 

من دونستم کجا بیام و از کی بخوام خب ! 

من از شما خواستم 

از شما جنابِ واجب‌الوجود.. 

از شما حضرت نور الانوار.. 

از شما قادر مطلق ، عالی اعلی... 

من جای درستی اومدم . 

مگر این‌که شما من رو نخواهی.. 

که خب 

اگرم ، توام نخواهی ؟ سر بی‌کسی ؟! نه.. من بدون شما که نمی‌تونم . کاش من رو بخواهی شما.. عزیزدلم . 

 

من روزگارم خوش خودم رو علی رو پدر و مادر و زهرا رو از خود خود خودتون میخواما ، فقط ! 

من روزگار خوشمون رو دیگه امسال می‌خوام.. 

من روزگار خوشم رو از شما میخوام . 

بی‌ادبی این حقیر رو ببخشید 

تکه‌ای وجود شما _ زینب _ . 

0

#دیوونه

1 سال،5 ماه پیش

.

جهان 

دیوونه‌ای

بی‌دردسر

می‌خواست ...

.

من بودم :)

.

.

0

بچه‌ها مسئول نیستن

1 سال،6 ماه پیش

میخواید بچه‌هاتون رو سالم بزرگ کنید ؟ سالمِ روحی .. 

جلوشون با همسرتون دعوا نکنید 

به همدیگه بی احترامی نکنید 

به هم ظلم نکنید 

پشت همسرتون پیش بچه ها بدگویی و غیبت نکنید 

بچه‌های شما مسئول به دوش کشیدن مشکلات بین شماها نیستن 

اونا بچه‌ان 

حتی اگر ۱۷ ، ۱۸ سالشونه !

 

خیلی بحث و دعوا دارید ؟ پاشید برید بیرون دعوا کنید 

تو ماشین بحثتون شده ؟ بزنید بغل ، برید بیرون از ماشین بحث کنید و برگردید 

 

 

قول میدم نازک نارنجی نشن 

قول میدم سرد و گرم روزگار نچشیده نشن 

 

تجازه بدید جاهای دیگه به چالش بخورن ، برایشون چالش‌های علمی ، ورزشی و.. بوجود بیارید تا خودشون با چالش ها رو به رو بشن کم کم و به اندازه سن و سالشون 

 

 

 

 

 

همین

0

مانده ام معطل! :/

1 سال،6 ماه پیش

در مورد خودم حس می‌کنم بسیار انسانِ " بیا در مورد چیزی که تو رابطه بینمون اذیتمون می‌کنه صحبت کنیم حتی اگه چند ساعت هم طول می‌کشه " ای هستم . اما آدمای اطرافم این‌طور نیستن 

مثلا یار این‌طوریه که یه مدت طولانی در مورد چیزهایی که ناراحتش می‌کنه یا هیچ حرفی نمی‌زد و یا حرص می‌خورد تو خودش ، یا نهایتا بعد از حرص خوردن درون خودش می‌گذشت و تموم میشد . 

من بهش گفتم چرا حرف نمی‌زنی ؟ 

گفت چون حل نمیشه ، بدتر میشه . گفتم دقیق‌تر بگو یعنی چی ؟ گفت یعنی تو میخوای توجیه کنی دیگه ، و این من رو بیشتر حرص میده پس اساسا چیزی نگیم بهتره 

 

گفتم خب اگه نگی بهم ، اولا من‌ نمی‌فهمم چه چیزایی باعث رنجیدن تو میشه ، دوما اگر جایی تو اشتباه کنی و من رو تو ذهنت قضاوت کنی چی ؟ یه دادگاه یه طرفه تو ذهنت داری که من حتی توش نمی‌تونم از خودم دفاع کنم . 

 

حالا قرار شده بگه و تقریبا هفته‌ای یه بار میاد از ناراحتیش در مورد فلان موضوع با لحن کاملا پرخاشگرانه صحبت می‌کنه 

خب من‌ می‌فهمم یه مدت طولانی درون‌ریزی داشته و هی تلنبار شده تو دلش و وقتی میخواد بیان کنه ممکنه خیلی نتونه کنترل کنه

اوکی 

 

موضوعم الان اینه که اساسا خیلی از این ناراحتی‌هاش بی‌جاست..

حالا دو تا راه دارم ، یا بشینم باهاش در مورد اون ناراحتی‌ها صحبت کنم ، که خب هممون می‌دونیم همون‌طور که خودش گفته اسم اینا تو ذهنش توجیه هست و بحث الکی‌ای که همه چیز رو بدتر می‌کنه و چیزی رو حل نمی‌کنه 

 

یا این‌که سکوت کنم 

 

خب من بعضی جا تو این چند هفته سکوت کردم .. 

مثل همین امروز و داستانی که بین ما پیش اومد . 

 

ولی خب واقعا گاهی از ادامه زندگیم به کل نا امید میشم 

وقتی نتونیم حرف بزنیم و مشکلات رو حل کنیم ؟ می‌دونی ؟ 

اصلا حل نکنیم .. فقط دو طرف دلایل همدیگه رو شنیده باشن خب

 

تو چت وقتی با هم بحثمون میشه ، کاملا بعد از ۲ تا پیام همیشه حرفش اینه : بیخیال زینب اصلا من اشتباه کردم . 

 

نه این‌که فکر کنید ما تو زندگیم خیلی بحث کردیما 

اصلااا 

ما تو این ۷ ، ۸ سال زندگی فقط یه بار بحث بزرگی داشتیم . 

هیچ‌وقت دیالوگ بحث‌های ما بیشتر از مثلا ۷ ، ۸ تا جمله نشده ! چون همیشه همینه ماجرا .. 

0
دسته‌بندی‌ها

تمامی حقوق برای خانوم کوچیک محفوظ است

|

پلتفرم انتشار محتوا نویسنده