و گفت می توانی به چشمت دستور بدهی ببین و به شامه بگویی بشنو
و گوشی می توانی برای خودت تهیه کنی که بشنود، صداهای خوب بشنود
و تو لابد می دانی که بنا به این باشد من می خواهم چه ببینم و چه بشنوم
و می دانی بسیار از دیدن و شنیدن و خیال کردن فراتر آن درک دلنوازی است که گفتگو با تو در روح می کارد ، نمی دانم چیست جنسش، نوعی شعور است، رایحه است، مستی است .....
و می دانی نمی دانم ....نمی دانم کجا گمت کردم همانطور که نمی فهمم از کجا آوردمت، پیدا شدی ناگهان و آسان و رفتی ناگهان و نه آسان . این چه رفتن و آمدن بود اصلا....
اما بیا و ازین به بعد بیشتر پایه باش و اجازه بده جاهای بیشتری پیدایت کنم.
خصوصا سر کلاس عیون و فصوص بیا بنشین و ببین که استاد می گوید نفس می تواند بدون دخالت چشم و گوش روی تو را ببیند، و صدایت را بشنود و از آن بسیار بالاتر نفس می تواند انشا کند و شعرهای تو را بی آنکه سروده باشی یا نشر داده باشی
بشنود و بخواند و شعر تازه در شعورش بجوشد .....
نفس می تواند تو را آنجاهایی پیدا کند که بوی تو می آید.
شبها خیلی جاهای این شهر برای تجمع رفته ایم ولی بوی تو
توی یک خیابان این شهر بیشتر از همه می آید چرا؟
تَنزیل 3 هفته،4 روز پیش