۱. وقتی حرف از نیمه تاریک وجود میاد خیلی ها فکر می کنن که احتمالا یک نیمه وحشی، پرخاشگر، با انواع تمایلات غیر اخلاقی عجیب و غریب درون خودشون دارن. بعضی ها مدام استرس دارن که حالا چطور ما این هیولای عجیب و غریب درون خودمون رو مهار کنیم و بعضی های دیگه مایلن ابرازش کنن و دست می زنن مکررا به برخی افعال پرخاشگرانه و غیر اخلاقی و بعد هم که بلندگو می گیری جلوشون و می پرسی که چرا این کار رو کردی، با افتخار می گن که من مثل بقیه خودم رو سرکوب نکردم و با شجاعت تمام خودم رو ابراز کردم!
۲. اما آیا واقعا ناخودآگاه ما پر از قتل و غارت و خشونت و تجاوز و خیانت و شیطنته؟!
۳. اصطلاح ناخودآگاه اولین بار توسط زیگموند فروید، پزشک و روانکاو اتریشی وارد پهنه واژگان روانشناسی شد. زیگموند فروید کشف کرد یا تشخیص داد یا تصور کرد (در روانکاوی شما دقیقا نمی دونید که کدوم یکی از این عبارت ها درسته چون روانکاوی علم نیست و شبه علمه) که منشأ برخی تصمیمات ما چیزهایی هستند خارج ار ورطه هشیاری و گفت پس لابد یک منبعی برای تصمیم گیری های ما هست به نام ناخودآگاه که تمایلات واپس رانده شده اونجاست و اگه ما بیش از حد خودمون رو سرکوب کنیم اتفاقاتی برامون میفته.
۴. آیا در اصل وجود ناخودآگاه شکی هست؟ احتمالا نه. همه ی ما می دونیم که گاهی تصمیماتی در زندگیمون می گیریم که آگاهانه روشون فکر نکردیم و بعدا می فهمیم که ردپاهای از زندگی گذشته ی ما در اون ها بوده. پس می فهمیم که بخش هایی از حافظه و ذهن ما هست که به طور هشیار بهشون دسترسی نداریم. اما این بخش ها الزاما محل سیاه و وحشت انگیزی نیست. گاهی ما مکان کلید اتوموبیل، محل نگهداری مدرک دبیرستان و چیزهای دیگه رو هم در این طبقه قرار می دیم و یه دفعه مثلا در خواب می بینیم که کلیدمون رو فلان جا گذاشته بودیم پس می ریم و برش داریم. فروید معتقد بود ناخودآگاه از بین پرش کلمات و در روياها به خودآگاه هشیار ما راه پیدا می کنن...
۵. مفهوم ناخودآگاه از اون به بعد توسط نظریه پردازان بزرگ دیگری هم مطرح شد. مثلا کارل گوستاو یونگ. با این وجود یونگ یک مفهوم ناخودآگاه جمعی رو مطرح کرد. چیزی شبیه ژنتیک، اما برای ذهن! ناخوداگاه جمعی، یک مدل حافظه جمعیه که از نظر یونگ از ابتدای خلقت بشر از نسلی به نسل دیگه منتقل می شده و حاوی تجارب گذشتگان، تاریخ ملل پیشین و انواع نماد ها و سمبول هاست.
۶. از همینجا میشه فهمید که نظریه پردازان مختلف به اصل وجود ناخودآگاه باور داشتن اما در اینکه محتوای ناخودآگاه چی بوده تفاهم نداشتن.
۷. بخش هایی از گفته های فروید به تدریج و حتی در زمان حیات خودش نقض شد و رد شد. حتی بخش هایی از نظریه فروید توسط آنا فروید(دخترش که یک روانشناس برجسته حوزه کودک بوده) نقض شده. البته نقض شدن بخش هایی از نظریه فروید چیزی از ارزش های فروید کم نمی کنه چون به هر حال اون یک مکتب جدید در روانشناسی پایه گذاشت و روانشناسی رو از آزمایشگاه های زیست شناسی و تمرین های رفتارگرایی نجات داد.
۸. اما فقط خواستم اطلاع بدم که دوستان عزیز! نرید هرچیزی رو به کارنامه خودتون اضافه کنید و بعد بگید خب در ناخودآگاهم فلان عمل غیر اخلاقی بود و من فقط ابرازش کردم! خواستم بگم اصل همین مورد نقض شدنه! پس دلیل شما واقعیت نداره!
۹. اجازه بدید برگردیم به عنوان مطلب:
"نیمه تاریک وجود!"
تاریک بودن به چه معناست؟ فرض کنید وارد اتاقی می شید که تاریکه. یا بهتر بگم... وارد زیرزمینی می شید که تاریکه. تصورتون از چیزهایی که درون اون زیرزمین هست چیه؟
چاقو، شمشیر؟ کوزه های خون؟ تار عنکبوت های غول آسا؟ خفاش؟ خون آشام؟
یا احتمال می دید که درون اون زیر زمین تعداد زیادی لوستر و چراغ زیبا و قدیمی خاموش و آماده روشن شدن وجود داشته باشه؟ تعداد زیادی آینه؟ پارچه های گرانبهای زربافت؟ انواع عتیقه های ارزشمند و طلا و جواهرات؟
و یا اینکه ممکنه در اون زیر زمین نردبان قدیمی، دبه ترشی، سرکه سیب، کلنگ و وسایل بنایی و رختخواب های رنگ و رو رفته و گلدان های خاکی و شکسته باشه؟ (خرت و پرت و وسایل معمولی)
۱۰. هر کدوم رو که انتخاب کنید باید دلیل بیارید.چون طبیعتا اون زیر زمین تاریکه و شما نمی تونید روشنش کنید و نمی تونید با لمس کردن اشیاء رو شناسایی کنید!
۱۱. احتمال داره خیلی ها در این مرحله مورد ۱ رو انتخاب کنن. و بگن ما مطمئنیم که ناخودآگاه نوع بشر پر از عنکبوت های غول آسا و تاریک خون آشامه. در این حال سوال من ازشون اینه که چطور مطمئنید؟ و پاسخ علمیش اینه که از روی رویاهامون و از روی پرش کلماتمون در گفتار! اما تا حالا نشده که خواب ببینید به کسی کمک می کنید یا کار خیری انجام می دید و مثلا وسط دعوا با یه نفر گفته باشید: "عزیزم!" هوم؟!
۱۲. بار ها پیش اومده که دیدم افراد بعد از اینکه یک نفر کار بدی در حقشون انجام می ده بهش می گن، حالا ذات واقعیت رو شناختم. اما سوال اینه که ذات واقعی افراد واقعا بده؟
۱۳. قبول دارم که افعال تاریک و ناپسندی از ما انسان ها گاهی سر می زنه. طبیعتا خود من هم چه در انجام این افعال ناپسند و چه در آسیب دیدن از این رفتار ها توسط دیگران مصون نبودم. اما آیا واقعا ذات انسان ها منشأ رفتار های ناپسندشونه؟ یا رفتار های ناپسند از سطح میان و رفتار های پسندیده از ذات؟ تا حالا بهش دقت کردید؟
۱۴. به عبارتی دو نگاه میشه داشت، اولی اینکه رفتار های زشت انسان از ذاتش بیان و رفتار های درستش از سطح و نگاه دوم اینکه رفتار های زشت انسان از سطحش بیان و رفتار های درستش از ذات...
۱۵. برداشت من اینه که دیدگاه دوم واقعیت داره.
۱۶. اینکه ما کدوم یکی از این دو دیگاه رو سرمشق رفتار های خودمون قرار بدیم و الگوی قضاوت رفتار های دیگران شاید در ظاهر بی اهمیت به نظر بیاد اما در طول زمان می تونه تغییرات شگفتی در زندگی فردی، اجتماعی و حتی در میل کلی جوامع به سمت خیر یا شر ایجاد کنه...
۱۷. اگر ما باور داشته باشیم ذات خودمون خوبه و ذات دیگران هم خوبه، با سر زدن اولین فعل غیر اخلاقی از خودمون ناامید نمی شیم بلکه تلاش می کنیم تا اصلاح کنیم و اشتباهمون رو جبران کنیم، و در عین حال وقتی ما باور داشته باشیم که ذات دیگران هم خوبه، از هیچ تلاشی برای بهتر کردن حال و زندگی و هدایتشون دریغ نمی کنیم حتی وقتی ببینیم که گاهی رفتار های بدی هم ازشون سر می زنه.
۱۸. این دقیقا شبیه رابطه معلمه با کلاس درسش. فرض کنید معلمی پیش فرض فکریش اینه که همه ی دانش آموزانش نمی فهمن و معلم دیگه ای پیش فروش اینه که همه ی بچه ها باهوش و فهمیده اند. فکر می کنید در نهایت دانش آموزان کدوم معلم در امتحاناتشون موفق می شن؟
۱۹. و اما اگه ذات خودمون رو بد بدونیم، با اولین افعال غیر اخلاقی که آزمون سر می زنه احساس کثیفی و بدی بهمون دست می ده و بعد از مدتی هم برای اینکه بیش از این احساس شرم نکنیم به کل آموزه های اخلاقی رو کنار می گذاریم و می گیم اصلا بهشون باور نداریم و بیشتر و بیشتر در افعال غیراخلاقی غرق می شیم و طبیعتا برداشتم از دیگران هم همینه.به هرکس که مرتکب فعل غیر اخلاقی نمیشه با تعجب و تحیر نگاه می کنیم و معتقدیم که لابد اوت یه مشکلی داره! لابد اون به اندازه کافی خودش رو ابراز نکرده و لابد اون ریاکار و دروغگوعه!
۲۰. علت اینکه همه ی این ها رو نوشتم چی بود؟ اینکه چند روز پیش دیدم دختری در بلاگاسکای خودش رو جندر فورد معرفی کرده و متن های زیادی درباره علایق، سلایق تجربیات جنسیش منتشر کرده. معتقده که یک زن و یک مرد درون خودش داره که بعضی وقت ها دوست داره مرد باشه و بعضی وقت ها زن. مود مردش در رابطه با دختر ها دوست داره سادیسمیک برخورد کنه تا احساس اقتدار کنه و مود زنش دوست داشت اغواگر و شیطنت کننده و لذت جو باشه!
۲۱. این دختر با یه دختر ۱۷ ۱۸ ساله که اولین بار بود وارد رابطه می شد ارتباط برقرار کرده بود و بعد خودش ازش جدا شده بود و چند وقت بعدش با یه پسر وارد رابطه شده بود و در نهایت هم ازدواج کرده بود ! =) و من واقعا نگران حال اون دختر کم سن و سالی هستم که اولین رابطه خودش رو با یه دختر دیگه تجربه کرده بود و اون دختر یه دفعه رفته شوهر کرده! :/ در نهایت تعجب... :)))
۲۲. و خب خانم مزبور دائما در وبلاگش می نویسه که بقیه ای که اینجوری نیستن لابد متظاهرن. یا ریاکارن. یا خودشون رو ابراز نکردن و اون شجاعت داشته ولی و خودش رو ابراز کرده... خیلی هم خوب.
۲۳. این اولین باری نیست که از یک دختر چنین چیزی می بینم و تعجب می کنم. اخیرا تعداد دختر هایی که حرف های آزاد جنسی زیاد می زنن و البته در دنیای واقعی هم مایلن که تجربه اش کنن زیاد شده اند. مثلا یه دختر دیگه از این می گفت که واقعا پسر ها رو به همین منظور میاره توی خونش و یه دختر دیگه ای که نسبتا کم سن به حساب میومد به دنبال واکسن گارداسیل بود تا بتونه آزادی بیشتری رو در روابط جنسیش تجربه کنه.
۲۴. مرز های اخلاقی بودن، یا غیر اخلاقی بودن اعمال روز به روز داره عقب تر و عقب تر می ره... مثلا زمانی، ارتباط داشتن ۲ فرد از جنس مخالف بدون ازدواج در انواع فرهنگ های کشور های مختلف نادرست تلقی می شد و عقیده بر این بود که باید عواطف با یک پیمان متعهدانه و قانونی گره بخورن و بعد ابراز بشن. بعد به تدریج این اتفاق کنار رفت و بین افرادی ارتباط بین دو جنس مخالف بدون ازدواج رایج شد اما کماکان همجنس گرایی تابو بود و کسی جرئیات نزدیک شدن بهش رو نداشت. به تدریج برخی گفتن همجنسگرایی هم می تونه اخلاقی باشه، ازدواج با درخت و با حیوانات به رسمیت شناخته شد. در برخی کشور ها ازدواج با محارم(نظیر خواهر و مادر) که در همه فرهنگ ها در طی هزاران سال اتفاق شوم و زشتی بود در قانون رسمی اون کشور ها به رسمیت شناخته شد و به تدریج حد و مرز اخلاق در روابط در حال پسرفتن و پستر رفتنه.... :)
۲۵. چیزی که من به معنای واقعی کلمه می تونم بگم ازش تعجب کردم این بود که بعضی از همین دختر ها اتفاقا حمایت می کردن از روابط چند نفره. معتقد بودن که اگه همه ی افراد اون گروه رضایت داشته باشن اصلا کار بدی نیست و خب این هم یه مدلشه :)))) و غیرت؟ نمی دونم... نیست دیگه لابد :)
۲۵.۵. آخرین سنگر بشریت در این مرزشکنی ها احتمالا برقراری رابطه با کودکان باشه که ما در فاجعه جزیره اپستین که اسنادش نه توسط سپاه پاسداران! نه توسط گردان حنظله! که از قضا توسط قوه قضائیه خود ایالات متحده آمریکا در بیش از ۱ میلیون سند منتشر شد شواهدی از تجاوز به کودکان، تجاوز گروهی، تعرض، قتل و حتی خوردن انسان ها نشون داده شده بود. جالب و عجیب اینکه برخی افراد از سیاستمدارانی که مرتکب این افعال شنیع شده بودن حمایت می کردن و می کنن! و در کنار اون ها می ایستند در مواضع سیاسی ازشون تبعیت می کنن و از افرادی که در مظن اتهام تجاوز به کودکان هستند التماس کمک و درخواست آزادی دارن و وقتی ازشون می پرسی چرا با چنین فردی دشمنی نمی کنی و چرا جایی ایستادی که اون ایستاده، مگه نمی دونی این فرد جدا از سایر جنایت های آشکارش در حق سایر ملل چه افعال شنیعی رو در جزیره اپستین مرتکب شده می گن ما اولویتمون ایرانه و بچه های اپستین که ایرانی نبودن... :) و یکی هم نیست که به این بزرگواران بگه اگه حمایت های شما ادامه داشته باشه از این شبه انسان های کثیف و آلوده و همینطور مرز های خودتون و کشورتون رو باز بذارید رو به روی این افراد، دیری طول نمی کشه که زنان و کودکان ایرانی رو هم اضافه کنن به حرمسراهاشون در اپستین و اگر تا امروز ناموس این کشور در امام بوده از قضا به دلیل غیرت داشتن و دفاع و از جانگذشتگی همین افرادیه که شما بهشون ابراز تنفر می کنید، مایلید به قتل برسونیدشون.... :) وگرنه سابقه ی شهرنو در زمان پهلوی دوم و مخالفت فرح پهلوی با فریدون فرخزاد(برادر فروغ) بر سر عدم نمایش تصاویر شهرنو در گالری ها هنوز در حافظه تاریخی این کشور ثبت هست... و خب پهلوی سوم هم :)! نمی دونم... برید در کتاب پسرخاله ی فرح پهلوی ، نقش رضا پهلوی در خودکشی برادرش علیرضا رو بخونید ... :) توضیحات بیشتری نمی دم.
۲۶. بله همونطور که از متن بر میاد من نقد دارم. :) من نقد دارم به وضعیت جوامع دنیا. من نقد دارم به وضعیت جامعه خودمون. من نقد دارم به وضعیت غیرت، رفتار، اندیشه و پوشش در جامعه خودمون :) ! بله من نقد دارم... و خیلی دارم پایه ای حرف می زنم.
۲۷. فرض کنید ماشینتون به سرقت رفته و سراسیمه به اداره آگاهی می رید تا پلیس شماره ماشینتون رو ثبت کنه و بعد اونجا پلیس بهتون می گه متأسفانه ما در حال حاضر در حال پیدا کردن یک مجرم اقتصادی هستیم و هروقت پیداش کردیم بعدا به ماشین شما رسیدگی می کنیم! آیا شما از خشم به آستانه انفجار نمی رسید و یقه طرف رو نمی گیرید که آقا ماشین من چه ربطی داره به اون؟ سریع ثبت کن تا زودتر پیدا بشه!
۲۸. از توجیهات بی منطق بیزارم. اینکه یه عده تا میای بحث اعتیاد و بیکاری و مشکلات اجتماعی در جامعه رو مطرح کنی می گت اول برو قیمت مرغ رو بیار پایین بعد بیا از مسائل اجتماعی بگو واضحا حرف بی منطقه. من از مسائل اجتماعی می گم. همین الان هم می گم. چون مهمه. چون برام مهمه که اون دختر ۱۷ ساله ای که اولین رابطش رو با یه دختر همجنسگرا تجربه کرده و خانوادش بی خبرن دختر و خواهر شما نباشه! چون برام مهمه... بله من از تغییرات اساسی ای که باید در تفکر و شناخت و پوشش در ایران صورت بگیره رو خیلی قاطع می گم و نگرانم.
۲۹. من با افرادی که دائما در حال سفسطه گری و بازی با کلمات و تکرار مکررات (بخوانید خزعبلات) انواع رسانه ها و ماهواره ها هستن و با گزاره هایی مثل اول برید قیمت فلان چیز رو درست کنید بعل از حجاب حرف بزنید به شدت مخالفم! چون اون ها با پسر کلاس ششمی ای که توی همون سن پنجمین شکست عاطفیش رو تجربه کرده و از نظر روانی در وضعیت بدی قرار داره مواجه نیستن! چون اون ها با پسر دبیرستانی ای که مورد آزار همکلاسیانش قرار گرفته مواجه نیستن. چون اون ها تا حالا یه دختر مدرسه ای رو به جای بردن به کلاس پیانو و نقاشی نبردن مطب پزشک زنان و دست های لرزانش رو توی دستشون نگرفتن. چون اون ها تا حالا با جسم بی جان یه دختر دانشجوی ترم دومی که به دلیل بارداری ناخواسته خودکشی کرده مواجه نشدن. چون اون ها .... چون اون ها هیچی نمی دونن! به ویژه در مورد بچه ها...
۳۰. چون اون ها از آزادی جنسی فقط همین رو شنیدن که زنشکن رو با موهای مش کرده پریشان در باد سوار موتور کنن و اجازه بدن که دختر دبستانیشون با پسرعموی دبیرستانیش دست بده. چون رسانه ها بهشون القا کرده که مشکلی نیست. اما مشکلی هست. به خدا قسم مشکلی هست. و مشکلات بیشتری هم خواهد بود(که خدا کنه نباشه البته)...
۳۱. بله من مایلم اینجا نقد کنم. اینجا خواهش کنم. اینجا توضیح بدم. اینجا درخواست کنم که هرکس هرجایی که هست با هر درجه از مذهبی بودن یا نبودن یا هر گرایش سیاسی ظاهر و باطن، اندیشه و رفتار و پوشش و گرایشش رو یک درجه به اخلاق و به عقل نزدیک تر کنه...
۳۲. شاید بهمن یا اسفند ۱۴۰۴ بود که دوباره روی عقاید سیاسیم باز اندیشی کنم و باز روی جمهوری خواهی یا سلطنت طلبی فکر کنم. جدا از حقیقت های تاریخی و بالا بودن کارآمدی نظام های سیاسی مبتنی بر آراء در عوض وراثت و سلطنت یکی از دلایل مهمی که بعد از بررسی گروهدهای طرفداری موسوم به سلطنت و موسوم به جمهوریت در سر تا سر دنیا بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که من حتما مخالف با سلطنت و حتما موافق با جمهوری اسلامی ایران در این برهه هستم این بود که فهمیدم اگه پهلوی روی کار بیاد جامعه ای بنا می کنه که به هیچ وجه دیگه در اون جامعه نمیشه کودک سالمی تربیت کرد :) و اساسا ممکنه که کودکان تا بزرگ شون حتی از نظر جسمی هم سالم نمونن و در امان نباشن، چه برسه از نظر ذهنی و روانی... :)
۳۲. اگه احیانا دختر یا پسری اینجا رو می خونه با هر عقیده و فکری، من خواهش می کنم که روی پوشش و روش زندگی ای که انتخاب کرده بیشتر فکر کنه. هیچ اشکالی نداره اگه ظاهرمون شبیه موج های برهنگی که به سمتمون سرازیر میشه نباشه. هیچ اشکالی نداره اگه تنها باشیم و در روابط بی تعهد نباشیم. اصلا زشت نیست اگه کماکان دوست داشته باشیم شال سرمون کنیم یا از لباس های بلند تر استفاده کنیم و اتفاقا به عنوان یک مرد خیلی برامون زیباست که به یک دختر نگاه ابزاری نداشته باشیم و اگه قصدمون دادن تعهد رسمی نیست جلو نریم. اتفاقا آدم باید برای خودش حد و مرز داشته باشه و این حد و مرز ها کاملا مشخصن. تجربه نشون داده هرچی بیشتر از حد و مرزهات عقب بکشی، راحت تر بقیه ی مرزهای سرزمینت رو از دست می دی... هیچ اشکالی نداره اگه ما حجاب جدی تری داشته باشیم. عقب رفتن مرز های پوشش، مرز های رفتار ما رو یکی یکی عقب تر می زنه و عقب رفتن مرز های رفتار درون ما رو تاریک و تاریک تر می کنه و ما رو از انسانیت دور و دور تر... و در ضمن هیچوقت نباید از رحمت خدا ناامید بود. دستورات خداوند مشخصه. واضحه. نقض ناپذیره... و البته خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان هم هست....
۳۳. ببخشید که خیلی طولانی شد... :) حرفی ، حدیثی؟ نکته ای؟ نقدی؟ امری؟
۳۴. بفرمایید اگه هست.... :)