بلاگیکس، کانالها و یکی دو جای دیگر را پاک کرده و بستم. تنها نویسنده و بهخوان را گذاشتم بماند و از این محدودیت به طور واضحی حس بهتری دارم. هدف مشخصی برای ادامۀ نوشتن در کانال نداشتم و شلکن سفتکنهای گهگاهیام هم مخاطب را اذیت میکرد و هم خودم را. از طرفی از لعنتِ "چند وظیفگی" که اخیرا متوجه شدم انرژی و توان زیادی از مغز میگیرد خسته بودم. به هرحال یک مغز که بیشتر نداریم، خیلی کارها باید برایمان بکند که با شلختگی، کار را برایش سخت میکنیم. این روزها از تکثر فراریام. دوست دارم همه چیز را برای خودم روشن و محدود کنم. تقریبا اواخر امتحانات است و در فکر بازدهی بیشتر تابستان هستم و میترسم امسال هم تابستانی باشد مانند گذشته، بیهدف و بیهوده. ولی خب از آنجایی که اصولا آدمی هرکاری را بگوید برایش قدم برداشتم و انجام میدهم، سنگی سد راهش میشود، از خیر گفتن نیمچه برنامههای به سرانجام نرسیده میگذرم.
در کتابی میخواندم که واژۀ اولویت (Priority) زمانی که به زبان انگلیسی وارد شد، تا چند قرن فقط حالت مفرد داشت. به معنای اولین و مقدم. ولی بعدها به مرور جمع بسته و با عناوینی مانند اولویت اول، دوم، سوم و غیره تعریف شد و افراد، گمان کردند با تغییر ظاهر کلمه، میتوانند واقعیت را تغییر و چند اولین داشته باشند. و نقل قولی از گرگ مککیون آورده بود که: «چند اولویت یعنی چیزهای زیادی در اولویتاند، ولی عملا چیزی در اولویت نیست!» ظاهرا درست به نظر میرسد، ولی نمیدانم چقدر قابلیت اجرا دارد. یعنی خب از دیشب است که سعی میکنم اولین خودم را پیدا کنم ولی هرچه فکر میکنم نمیتوانم تنها یک اولویت تعیین کنم. زندگی هرکس، کمِ کمش دو اولویت را دارد. یا اگر هم فقط یک اولویت داشته باشد، سایر موارد در ذیل آن تعریف میشوند که خب به نظرم خیلی تغییری در اصل ماجرا نمیکند و بالاخره باز هم انسان به سمت چندوظیفگی میرود. دوست داشتم از دل این نکته، به سرانجامی برای حل سردرگمی تابستانۀ خودم برسم ولی موفق نبودم. چطور میشود تنها یک اولویت داشت و آن اولویت، چتری برای اولویتهای دیگری در ذیل خودش نباشد؟
راوی 1 هفته،2 روز پیش