نمیدونم.

نمیدونم عشق من!
آدما وانمود میکنن به چیزی که نیستن، گاهی اوقات بعضی نقاب ها اذیتم میکنه، تمام انرژیشون رو میزارن که فقط بگن "من خاص و متفاوتم" یا اینکه توجه کسی رو بتونن جلب کنن.
نمیدونم باید بهشون ترحم کرد یا اینکه از دستشون عصبانی شد، ترجیح دادم اهمیت ندم.

الان هرچیزی که یه زمانی حسرتش رو داشتم بدست اوردم، خوشحالم ولی نه کاملا!

اینجوری نیست که از تایمش گذشته باشه یا یه همچین چیزی، بیشتر انگار میترسم هر لحظه از دستشون بدم، برای همین لذت کافی رو از داشتنشون نمی‌برم!

بزرگترین ترسم اینه که یه روز تبدیل بشم به چیزی که ازش متنفرم! 

بنظرت من برخلاف حرف هام رفتار میکنم؟ یا حرف هام ضد و نقیضه؟

کاش رابطمون انقدر پیچیده نبود، چاییمو میگرفتم دستم و میومدم پیشت و ساعت ها برات غر میزدم.

این چند روز دوراهی های سخت زیادی رو پشت سر گذاشتم، ولی انتخاب های خوبی داشتم پس بهم افتخار کن!

روزگار سختیه، اون میگه من زن روزای سختم، میگفت گل هایی که در شرایط سخت شکوفا میشن پیدا کردنشون مشکل و ارزشمند ترن، ولی گل های زیبا زودتر چیده میشن عزیزم، مگه نه؟

 

 

پ ن: آه عشق من، فقط اگر ذره ای میدونستی من چقدر حسودم...

پ ن۲: بچه ها فیلم from رو بهم معرفی کردن... نه برای اینکه چون خفنه، برای اینکه براشون تحلیلش کنم :))))))))))))))

پ ن۳: میخواستم واقعا لایک و کامنتا رو ببندم که چند روز پیش با جمله ی "بی احساس ما میخوایم واکنش بدیم" مواجه شدم =>>>>>

ای بابا، شما پر احساس تر از کیومرث کسیو دیدین تا حالا؟😔💅🏻

پ ن۴: عکس داغ داغ گرفته شده D=