مایلید به صرف یک فنجان چای کمی با هم حرف بزنیم؟
تقریبا سه هفته از اخرین نوشته ام میگذره و درگیر چی بودم؟ آموزش :))))
بیشتر اینکه خودم در حال مطالعه برای امتحانات باشم داشتم مطالب رو به بقیه یاد میدادم... شاید یه سوال رو بیش از هزاران بار برای آدمای مختلف توضیح میدادم!
و البته شکایتی هم نداشتم، هم بقیه مطالب رو سریع تر متوجه میشدن هم برای خودم بارها و بارها دوره میشد.
و همیشه هم با جمله ی "فقط وقتی تو توضیحشون میدی متوجه میشم" مواجه شدم، و بله! متوجه شدیم که توانایی خاصی در تبدیل مفاهیم پیچیده به مفاهیم ساده تر با مثال های رندوم دارم!
برای مثال یکی از مواردی که خودمم خیلی دوستش داشتم یاد دادن زبان برنامه نویسی C به بچه ها بود. از همون ب بسم الله نمیفهمیدن، البته که نمیشه بهشون خرده گرفت، آدمی که تو عمرش کد از نزدیک ندیده قرار بود یه برنامه ابتدایی بنویسه!
و این باعث خلق یه مفهوم ساده تر شد:
فکر کن من یه ظرف برداشتم آوردم که اسمشو گذاشتم age:
;int age
بعد ازت میخوام سن خودت رو بریزی توی ظرف... من نمیدونم تو چند سالته!
;( d" ,&age%") scanf
تنها چیزی که ازت میدونم اینه که من مجبورت کردم یک عدد صحیح توی ظرف من بزاری!
;int age
;( d" ,&age%") scanf
و تازه آدرس ظرف رو هم بهت دادم که کجا گذاشتمش!
;( d" ,&age%") scanf
و درنهایت، حالا ازت میخوام که بزاری من داخل ظرف رو ببینم تا متوجه بشم که چند سالته!
;(d", age%") printf
که در کل خواهیم داشت:
;int age
;( d" ,&age%") scanf
;(d", age%") printf
همین سه تا خط سن تو رو میگیره و به من نشون میده!
یه مثال ساده و جامع از مفاهیم اولیه D=
و چرا دروغ بگم... واقعا بعضی وقتا خیلی خوشم میاد و ذوق میکنم، مثلا همین الان ذوقم رو باهاتون به اشتراک گذاشتم و امیدوارم که شما هم یاد گرفته باشید XD
(ما کوچیک برنامه نویسای حاضر در نویسنده هم هستیم...)
خلاصه که دوران امتحانات هم تموم شده و احتمالا تایم بیشتری رو در نویسنده خواهم گذروند :))))))
بنظرم دیگه کافیه...تا بعد!
𝗡𝗜𝗞 (هوگو سابق) 3 هفته پیش