هزار و یک شب با کیومرث(شب هفتم)

یکی از چیزایی که این چند وقت خیلی خودمو درگیرش کردم این بود: "چگونه باید یک نویسنده‌ی فاخر شد!"

میدونی خب طبیعتا هرکسی قلم خاص خودش رو داره...

مثلا یکی انگار قلمش رو خدا بوسیده، انقدر که از کلمات عمیق و ریشه دار استفاده میکنه (آسمان عزیزم)

یکی دیگه انقدر نوشته هاش مفهوم و یک دنیا حرف پشتشون دارن که چندین روز به فکر وادارت میکنن، آخه شما تجسم کن! انقدر خوب بنویسی که یه آدم چندین روز درگیر نوشته هات باشه (چشی عزیزم)

یا یکی دیگه انقدر نامه های قشنگی برای معشوق مینویسه که دلت میخواد بارها و بارها بشینی از اول بخونیشون (آیه عزیزم)

پس من چی؟ اون میگه نویسندگی مهارت میخواد که تو نداری! اینا رو دارم میگم که بدونی مثلا من نمیام بنویسم "من عاشق فلانی شدم" به جاش مینویسم "پروانه هیچوقت نمیدونه چقدر زیباس، تا که به یک آینه برسه و امروز من اون آینه رو پیدا کردم"

میگفت دوست ندارم چیزی بنویسم که همه بفهمن! دوست دارم چیزی بنویسم که اونایی که کنجکاون بشینن فکر کنن در موردش. و اگر کسی نفهمه؟! من شخصا ذوق میکنم! چون تونستم بنویسم و خودمو خالی کنم و کسی هم نفهمه.

راستشو بخوای من همیشه سعی کردم به زبان "عام" بنویسم، البته گاهی اوقات برای خالی نبودن عریضه از کلمات به ظاهر فاخر استفاده میکنم... ولی در نهایت جملات ساده و قابل فهم نوشته میشن!

من اینجوری دوست دارم، شاید چیزایی که مینویسم حتی درست هم نباشن ولی از این موضوع خوشم میاد که تو با یک بار خوندن مطلب حرفمو فهمیدی، درک کردی، تجزیه و تحلیلش کردی و در نهایت حالا یا خوشت اومده یا نیومده!

اینم خودش یه سبک نوشتنه مگه نه؟شاید جذاب، چشمگیر، دلربا و فاخر نباشه اما بالاخره طرفدارای خاص خودشو هم داره... زندگی رو سختش نمیکنم :)

-استکان خالی از چای هلو

 

 

پ ن: نویسندگان عزیز چرا در حال ننوشتنید؟ اگر در خطرید، تحت تعقیبید یا راوی تهدیدتون کرده با ارسال عدد ۱۱ میتونید درخواست کمک کنید😔💅🏻

پ ن۲: واقعا دلم میخواد یه دیت چای که کنارش تارت میوه ای باشه برگزار کنم... ولی متاسفانه آدمش در دسترس نیست🎉

پس میرم ادامه درسامو بخونم، این کارا به ما نیومده💔